تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7725

مساهمون:

ص٧٧٢٥

رئيس تلگراف هم‌منزل رضاشاه

من در 1307 يك شب اينجا مانده‌ام كه آشنائى من با رئيس از همان سال است . با وصف آن‌كه باد شديد مىآمد از روى جاجيم پشه ما را مىزد . سلطان مسعود از همان شب و آن پشه‌ها مبتلاى مرض مالاريا شد كه هشت ماه معالجهء او طول كشيد . اينجا آب آشاميدنى بسياربسيار بدى هم دارد . رئيس از كهنه قزاقهاى ما بوده . با اعليحضرت فعلى مىگويد رفيق و هم‌منزل بوديم . هروقت هم از اينجا رد شود انعامى به من مرحمت مىفرمايند ، من جمله امسال .

پنج تومان براى تعمير عمارت

چهار سال است مىگفت براى تعمير اين عمارت پيشنهاد مىكنم تازه پنج تومان اعتبار داده‌اند . من نمىدانم با اين مبلغ كجا را تعمير كنم . گفت پسرى داشتم شانزده ساله در سه ماه قبل با برادرش دعوا كرد مادرش به او تغير كرد فحش داد قهر كرد رفت توى اطاق ديگر . ما اعتنا به قهر او نكرديم ، مشغول ناهار شديم يك‌وقت كلفت ما آمد گفت آقا ترياك خورده . ما رفتيم و معلوم شد چهار مثقال ترياك را توى آب حل كرده و خورده . عصر وفات كرد . مادرش از آن روز مريض شده و حالا هم شهر رفته است . اين انتحار بچه‌ها يك بلاى مبرم و درد بىدرمانى شده است .

يهودى همسفر

صبح 19 - بسيار زود برخاستيم . رئيس نان و پنير و چاى بسيار خوبى به ما داد . من در عمرم با يهودى در يك اطاق نخوابيده بودم چه رسد زير يك كرسى . بايد شكر كرد كه اين يهودى ما در مدرسهء آليانس درس خوانده و بعد در اسلامبول تحصيل خود را تمام كرده فرانسه ، انگليسى ، فارسى بلد است . نسبتا پاك و تميز هم بود . شوفر عقب ما فرستاده بود كه اتومبيل حاضر است زود بيائيد . نيازى خدمت رئيس تقديم كرده تشكر از ميزبانى به موقع او كرده بيرون رفتيم . حقيقتا اگر ما را پذيرائى نمىكرد ما در آن قهوه‌خانه با شپشها ، كيكها ، كثافتها و آن شوفر و شاگرد شوفرهاى هرزهء نانجيب چه مىكرديم .

ديدارها در قزوين

دو ساعت به ظهر مانده وارد قزوين شديم . الحمد للّه ما را تفتيش نكردند . به همان
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7725 | قهرمان ميرزا عين السلطنه