تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7707

مساهمون:

ص٧٧٠٧
بالاخره آن وكيل مجلس گفت آقايان باز ما ماهى سيصد تومان حقوق دريافت مىكنيم به جاى وضع اين قوانين مورد اعتراض آقاى وكيل بلديه . اينها كه يك غاز هم در ماه ندارند چرا آنقدر عوارض به مردم مىبندند . همهء آنها كه نشسته بودند قاه‌قاه خنديده و حق را به وكيل مجلس مقدس دادند .

اين‌گونه مجلس بهترست

به عقيدهء من براى اين مملكت ناچيز بىعلم اين مجلس بهتر از مجالس ماقبل است . اولا پول گزافى كه منتظر الوكاله‌هاى بىسابقهء شارلاتان خرج بيهوده مىكردند و اغلب موفق هم نمىشدند به جيب آنها باقى مىماند و ديگر نمىتوانند چندين برابر آن را از مردم بگيرند . زيرا آنها متحمل اين خرج گزاف مىشدند كه چند مقابل نفع ببرند . هرروز اين وكلا با وزير طرف شده يا كابينه را مورد حمله قرار داده ، يا روزى به هر وزارت‌خانه چند مكتوب نوشته و خودشان براى توسط اين و آن بروند پاچهء حاكم را بگيرند ، پوزهء رئيس ماليه و عدليه فلان ولايت را ، حمله به جهانشاه خان بياورند ، اقبال السلطنه را مورد اعتراض قرار دهند ، سپهسالار غيرمرحوم را گاز بگيرند و متصل كيسهء خود را پر نمايند .

اخاذى از كمپانى نفت

من يادم هست سه كمپانى نفت كه يكى از آنها استاندار اويل كامپنى بود نماينده‌اى طهران فرستادند . اين وكلا ، اين روزنامه‌نويسها آنها را احاطه كرده و فريب دادند بطورى كه مفرى براى آنها باقى نماند . شب و روز مخفى و آشكار به اينها براى مقصود خود پول دادند . بالاخره آنها به ستوه آمده يك مبلغى هم آخر كار به آنها دادند تا از دستشان خلاص شده فرار بر قرار اختيار كردند و لعنت‌نامه نوشتند كه ديگر هيچ كمپانى ، سنديكائى به ايران نيايد . در مجلس و خارج مجلس و در جرايد هم بين آنها مناقشه بود و متصل مملكت و مردم در زحمت و مشقت . به علاوه سنخيت و تناسبى هم با يكديگر نداشتند « 1 » . يكى مجتهد بود ، يكى مرشد ، يكى تاجر ، يكى شاهزاده ، يكى عربى ، يكى عجمى . اغلب آنها هم از اوضاع دور ، بىاطلاع .
هامش
( 1 ) - در اصل نبودند .