تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6688

مساهمون:

ص٦٦٨٨
خوان نعمت كريم خان را با آن‌همه خوبيها كه به وى مىكرد قالى او را با چاقو پاره مىكرد . عمارات او را خراب كرد . فرزند رشيد ايران را كشت . آن خواجه ، آن اخته ، آن بىريش ، آن كثيف ، قفقازيه را به باد داد . نزد ملت ايران اينها با مغول و افغان فرق ندارند . ملت نجيب صبور ايران بيش از اين تحمل بار ننگ را ندارد ، برويدبرويد .

مقالهء روزنامهء گلشن

« گلشن » ( مديرش يزدى است ، آخوند است درست نمىشناسم ) چهار ورق ياوه‌سرائى كرده بود ، چيزها كه عقل احدى نمىرسد و هيچ واقع نشده . عصر خانهء عميد الدوله رفتيم . شعاع هم بود . توى ميدان توپخانه بچه‌هاى روزنامه‌فروش داد مىزدند انقراض قاجاريه ، خلع سلطان احمد شاه . خريديم يك ورق « گلشن » بود . بالاى آن با قلم درشت نوشته بود « انقراض سلطنت شوم قاجاريه » . بعد شرحى كه ملت و علما - اين جوان بوالهوس ، شهوت‌پرست ، بىشرف كه خود را به لباس اهل كفر و زندقه بيرون آورده و با رقاصه‌هاى اروپا رقص مىكند و شرافت ايران را به باد داده عزل كردند . بعد به قدر صد شعر بند تنبانى در مذمت شاه و همه‌جا « كبلائى احمد » و « مشدى حسن » - شاه و وليعهد را خطاب كرده بود . جريدهء « ايران » تا ديروز ننوشته بود . امروز او هم شروع كرد . شب‌نامهء زياد به سفارت انگليس و خانهء سردار سپه و جاهاى ديگر برضد اين اقدامات انداخته‌اند . من نديدم .

عمق مطلب

قدرى در مطلب عميق شويم . بعد از آن‌كه هرچه انگليسها كردند شاه بطور كامل و آن قسم كه ميل دارند با آنها همراه نشد و هرچه ميل دارند انجام بدهد شاه نكرد ، رئيس الوزراهاى او مثل مشير الدوله ، مستوفى حتى وثوق الدوله زير بار نرفتند ، سيد ضياء را به آن ترتيب آورد ( با رضاخان هم در مسئلهء عزل و نصب استروسلسكى سابقه داشت ) . سيد ضياء باز بطور اتم و اكمل همراه نشد ، به آن زودى خارجش كردند و به توسط رضا خان كه « آكتر » بسيارخوبى برايشان بود شروع به عمليات كردند ، نرم‌نرم و بىصدا . به واسطهء ضديت رضا خان در قتل اشراف و محبوسين همهء آنها با رضا خان خوب و رهين منت او شدند . بعد ترتيب قشون را دادند و براى آن‌كه نزد ساير مردم محبوب شود امنيتى را به مملكت دادند . بختيارى و سردار اقدس را به اطاعت بازداشتند . خوب كه محبوب همه‌كس شد و كارهاى درخشنده از وى سر زد و شاه را طرد كردند شروع به اين نغمهء جمهورى شد . اين كارها را دست قوى و پنجهء توانا مىكند نه سردار سپه .