تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6671

مساهمون:

ص٦٦٧١
نيستم . او بنا كرد به نوشتن من مشغول قرقر . وسط تحرير بنا كردند روسى حرف زدن . يك‌مرتبه قائم‌مقام الملك گفت به حق خدا خوب شد من پانزده مىنوشتم . خود ساعد الدوله گفت بيست هزار بنويس . بعد ساعد الدوله گفت محتاج صورت‌مجلس نيست ، تمسك مىدهم و نوشت : پانصد نقد ، پانصد آخر حوت ، پنج‌هزار تومان جدى 1303 ، چهارده هزار تومان جدى 1304 . گفت به حق خدا به غير اين قسم فراهم نمىشود . گفتم ساعد الدوله يك چيز باقى ماند . گفت چه . گفتم خانهء مرا خراب كردى بايد يك خانه بدهى . گفت همه خانه‌ها را بانك برده . گفتم باغ شمران بده . من بايد به همه بگويم خانه به من داد . گفت تهيه مىكنم مىدهم . گفتم بنويس مسامحه كرد . اصرار نمودم برداشت سه هزار تومان هم قيمت خانه نوشت . من هم نوشتهء صلح نوشتم از طرف خودم و حضرت و الا و برادرهايم . قائم‌مقام نوشته را توى جيب من گذاشته گفت به سلامت . من برخاسته روى ساعد الدوله را بوسيده بيرون آمدم . درحالتىكه داخل شدم يك پول نداشتم بيرون آمدم صاحب بيست‌وسه‌هزار تومان پول و يك خانهء هفت هزار تومانى ( زيرا يكهزار را مىدهم و خانه را تصرف مىكنم ) . آمدم توى راه شعاع الدين ميرزا را ديدم ، رفتيم دكان على محمد . افخم آمد . همه خوشحال شدند . منزل آمدند همه شاد شدند . تا وقت خواب همين صحبت بود . پنجشنبه 25 ج 1 - محض تشكر خانهء قائم‌مقام الملك رفتم . نوشته را هم تصديق كرد . اما همه‌كس تعجب مىكند و دعا به سردار سپه ، ضمنا توقعى هم از من به عناوين مختلفه . يكى زيارت ، يكى نذر ، يكى انعام ، يكى تعميرخانه . اما حضرت و الا امرى كه به اين خوبى گذشته ملامت مىكند ، چرا ملك نداد ، پول مىخواست ضامن بدهد . اين نوشتهء بىمعنى چيست . صورت كه شما داديد خيلىزياد بود . چرا صلح كردى كه اگر يك كلمه از اين حرفها را من زده بودم يك شاهى نمىداد .

توقع قائم‌مقام الملك

جمعه 26 ج 1 - حاج عز الممالك دعوت ناهار كرده بود ، در اين كار واقعا زحمت كشيد . ساعد الدوله چوب شمشاد مىخواهد حمل كند اجازه نداد . گفت كار دائى مرا تمام كن . حاج فخر الملك ، حاجى واليه ، بچه‌هايشان همه خوشحال از طى امر بودند كه الحمد للّه احقاق حق من شد . روشنك خيلى توقعات دارد . قائم‌مقام الملك فقط يك درشكه از من خواسته است .