تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6673

مساهمون:

ص٦٦٧٣
قشون سرتيپ عبد الرزاق خان . مشار اليه پسر سلطان على خان وزير دربار مظفرى است كه چندى قبل به عارضهء فلج فوت كرد .

دختران شعاع السلطنه

دو دختر شعاع السلطنه مرحوم در بروكسل تربيت شده بودند يكى را وليعهد گرفت ، ديگرى را شاه بنا بود بگيرد نگرفت ، معتمد الدوله پسر ظل السلطان گرفت . يك ماه قبل به عارضهء سل مرحومه شد . وليعهد هم اين يكى را طلاق داد . گفتند ترسيد مبتلاى سل شود . ديگران مىگويند از بس‌كه ناسازگارى و هرزگى كرد دختر طاقت نياورد . يك دختر دارد . شاه و محمد على شاه ، نصرت السلطنه ، ركن السلطنه ، عضد السلطان ، ملكه جهان همه در نيس تشريف دارند .

ملاقات با سردار سپه

يكشنبه 28 ج 1 ، 15 جدى - عصر منزل رئيس الوزرا محض اظهار تشكر رفتم . در اطاق بزرگ مزين منتظرين نشسته بودند . من نزد قائم‌مقام الملك نشستم . دبير اعظم ، وزير عدليه ، وزير علوم و خيليها بودند . دو مرتبه عدل الملك را احضار كرد . دو سيد كه بودند احضار شدند . ساعت پنج به اين اطاق آمد . دم در ايستاد ، مدتى به حضار نظاره كرد . مختصر تعارفى با سر نمود . رفت پائين اطاق روى يك صندلى نشست و با يك‌نفر عبائى كه نزديكش روى نيمكت نشسته بود قدرى سرگوشى كرد . بعد جوانكى را نزد خود خواست با او صحبت كرد . كاغذى داد خواند . قائم‌مقام گفت آن جوانك كه برخاست شما برو ، همين قسم شد . اما من به‌جاى آن‌كه بنشينم ايستاده گفتم فقط براى عرض تشكر از اين مرحمت آمده‌ام و در حقيقت از كيسهء فتوت خودتان انعام مرحمت كرديد . بر خلاف طبيعت خود خنده در جواب كرد كه نادرا اتفاق افتاده است بخندد . فورا سرى به احترام حركت دادم و از اطاق خارج شدم .

حبس نويسندهء فوق العاده

فوق العاده‌اى در مذمت كابينهء فشار و زور منتشر شده بود كه فقط ايراد اين بود ما بايد آزاد باشيم . مطالب را تنقيد كنيم . شما مدير جريده را تبعيد كرديد ، « طوفان » را توقيف . ما بايد حقايق را بگوئيم . نويسنده فرار به صاحب‌قرانيه [ كرد ] . گرفتند با پشت گردنى شهر [ آوردند ] و حبس نمودند . روز ديگر ساير جرايد بدگفتند . متاع هو و جنجال ديگر خريدار ندارد . بس بود آنچه كرديد .