تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6646

مساهمون:

ص٦٦٤٦

افتادن عماد السلطنه

حاج عز الممالك ديشب وارد شد . محكمهء استيناف باز ما را محكوم كرد . ما حريف معين الاسلام نمىشويم . اما مىگويند مدعى العموم رأى به حقانيت ما داده . شمران نرفتم . مىگويند جمعه‌ها در قلهك هزار كالسكه و اتومبيل هست . نه پول داريم ، نه دماغ ، نه جوانى . امروز همه اينها در نظاميان جمع است ، درشكهء خوب ، اسب خوب ، پارك و عمارت‌خوب همه‌وهمه . آقا « 1 » فرح‌زاد ، مراجعت در ونك تير براى سبزه‌قبا ، اسب رم كرد به زمين افتاد . پشت پا ضرب شديد خورده ، درشكهء كرايه خدا رساند شهر آمد .

عروسى روشنك با عز الممالك

دوشنبه 22 ذيحجه ، 14 برج اسد 16 و 1923 - واقعات يك هفته . عصر يكشنبه چهاردهم ماه ششم اسد من يوسفيه عيادت رفتم . شب منزل آمدم . زينب گفت حاجى واليه آمده بودند كه شما حكما تجريش آمده مرا خبر كنيد در باب امر خير روشنك مذاكره شود . با وصف آن‌كه مناسبات با حضرت و الا تيره بود و ميل نداشتم شمران بروم ناچار رفتم . سه به ظهر باغ رسيدم . ورود صداى تبريك مبارك‌باد از شاهزاده خانم و خانمهاى حضرت و الا برخاست ( روشن چهار روز قبل با نزهت جعفرآباد خانهء قمر الدوله رفته بودند . دو شب بود باغ حضرت و الا آمده بودند . بدون هيچ خبر و مقدمه ) . من در چادر نشستم . آب خواستم . شهربانو خانم فورا كلام اللّه ، يكصد تومان پول و يك حلقه انگشتر جلوى من گذاشت كه صبح واليه آمده اينها را خدمت حضرت و الا برد ، حضرت و الا روشنك را احضار كرد انگشتر را دست او كرد ، صورتش را ماچ كرد . عمل ختم ، روز عيد عقدكنان است . گفتم پس زحمت من براى چه بود . كار كه گذشته است . حضرت و الا سر اسطلخ احضار فرمودند . مبارك باشد . من صورت ماه خوش‌رنگ روشنك را بوسيده به عز الممالك دادم . مرد خوبى است معتبر ، محترم ، مقدس ، باعقل ، همه‌چيز تمام . شما برويد تهيهء عقد ديده شود . تا عصر صحبت ، خنده و نزهت را شهر فرستاديم رخت بگيرد . زينب را با بچه‌ها روانه كند . قرار شد فقط شمرانيها زن‌ومرد دعوت شوند . ساز و غيره هم براى آن دو مرحوم نباشد . دو سه پيغام روشن داد . بالاخره مثل ملكه اختيار تام داد و تمكين محض شد . روز ديگر حاجى واليه آمد كه همان ساعت عقد شد مىبرم . حضرت و الا فرمودند از اين بهتر چيزى نيست . هرقدر قال و مقال شد نتيجه نداد .
هامش
( 1 ) - مراد از « آقا » عماد السلطنه است . ( مسعود سالور )