مواجب او را در آن اداره ماهبهماه با يك اضافهاى بدهند . تا امور دنيوى او پس از چندين سال پريشانى رفت سروسامانى بگيرد و نفس راحتى بكشد اجل فرصت نداد و هادم اللذات به وى تاخت و از دنيا برد . اخلاق افخم الملك بسياربسيارحسنه بود . آدمى از او ملايمتر ، صبورتر ، مطيعتر محال است پيدا شود . نسبت به زنوفرزند و ما كه دوست و قوم او بوديم از همهكس مهربانتر بلكه مثل يك مستخدم منقاد صميمى بود كه اغلب خود ما شرمندهء مهربانى او بوديم . روزى اگر ده جا مىفرستاديم يا پنجاهرقعه مىگفتيم بنويس بدون مضايقه با نهايت مهر و الفت و فروتنى اطاعت مىكرد . به همهكس خاضع بود . ابدا عجب و تكبر نداشت . سخاوت يكى از صفات حميدهء او بود . با آنكه تهىدست بود اگر كلاه و قبايش را دوستى توقع مىكرد بدون مضايقه تقديم مىكرد .
مرتكب معاصى هيچوقت نشد و يك همچو آدمى در زمانهء ما نادر الوجود است .
خدايش رحمت كناد . من هرقدر از صفات حميده و اوصاف پسنديدهء او بنويسم باز كم نوشتهام . در حقيقت يك كارگر عمومى و خدمتگزار حقيقى [ بود ] كه به كار همه ما مىخورد . رايگان از دست رفت . فسبحان الذى لايموت . رفت و ما هم دير يا زود از عقب مىرويم ، منتهى او خوب بود و ما بد .
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آن است كه نامش به نكوئى نبرند
هياهو جلوى مجلس
امشب در جلوخان مجلس بقدرى هياهو شد كه آژان سواره و پياده تعقيب كرد و نزديك بود همه بريزند سر ختم ما . عبا ، كلاه ، عصا ، گيوه ، ارسى بود كه از ملت غيور در خيابان و جلوخان افتاده بود . آژانها هم از بسكه چند شب است اينها بىمزگى مىكنند امشب كه حكم زدن داده شده بود بطور كامل خدمت كردند . سر و دست چند تا شكست . اين حقهبازى را سليمان ميرزا و طرفداران او براى ابقاى مستوفى الممالك برپا نمودهاند كه به اين هو و جنجال او را باقى بدارند . بعد از ختم تا يك ساعت كسى جرأت نمىكرد خارج شود از ترس باطوم آژانها .
سلام شاه
جمعه غرّهء شوال - گلستان به تماشاى سلام رفتم . حضور اعليحضرت با اجماع رسيدم .
بعد سلام منعقد شد . قشون دفيله داد . شاه در حضور سردار سپه سفارش مرا نموده است . اما فخر الملك گفت هنوز او را نديدهام كه چهاقدامى خواهد كرد . تلگراف مهذب الدوله از پاريس رسيد . سيزده مه سى روز مسافرت طول كشيده است .