تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6627

مساهمون:

ص٦٦٢٧
مطلب را پرسيدم . گفت ما هنوز نيامده بوديم و انجمن تشكيل نشده بود . وقتى آمديم اين قضيه واقع شده بود . حكيم اعظم ، دكتر اعلم الدوله كه عضو انجمن بودند حاضر شده معاينه كردند بعضى مداواها كردند مفيد واقع نشد و كار گذشته بود . آن‌وقت آژان كشيك انجمن چنين گفت كه اين آقا آمد مدتى اينجا راه رفت و چندين مرتبه سؤال كرد و كم‌كم پايش سست شد خواست به زمين بخورد ما او را گرفتيم و ضعف كرد به زمين خوابانديم . آقاى مصدق السلطنه ، امير حشمت و اطباء آمدند . چنانچه ايشان فرمودند ثمرى نكرد . از نظميه آدم آمد و اعضاء مريضخانه گفتند بايد نظميه برود و بيست و چهار ساعت نگاه داشت . نعش را در نعش‌كش مريضخانه گذاشته همگى دنبال آن حركت كرديم . تا اطاق مريضخانهء نظميه ، آنجا گذاشتند . من كه تا آنجا خودم را حفظ نموده بودم ديگر طاقت نياورده به بيچارگى او و خودم و همشيره ، هاىهاى گريه كردم . آن‌وقت مصدق السلطنه آمد و مرا نصيحت كرد كه پسرهايش اينجا هستند بيش از اين سزاوار نيست غصه بخوريد ، ساكت شويد و به كارهاى ديگر برسيد . خواهىنخواهى ساكت شدم و آمديم بيرون . آن‌وقت برادر بىغيرتش نظام الملك رسيد . درشكه گرفتيم خانهء افخم الملك [ رفتيم ] . ديگر از حال همشيره از ديدن پسرها و من چه بنويسم . خداوند نصيب هيچ زنى نكند خصوصا همشيره بنيه هم ندارد ، ضعف هم دارد . آقاى عماد السلطنه ، نصير الدوله ، حاج فخر الملك و خيليها آمدند . گفتند جنازه را بايد آورد ، منتهى همين‌جا بيست و چهار ساعت نگاه مىداريم . آقاى عماد السلطنه و جمعى رفتند جنازه را آوردند . باز يك محشر ديگرى برخاست . بعضيها رفتند . من و جمعى مانديم . يك افطار مختصرى از نان و چاى كرديم . چون خودش گاهى گفته بود مرا توى صحن حضرت عبد العظيم يا جاى ديگر دفن كنند فرستاديم حضرت عبد العظيم در همان صحن محلى معلوم و تهيه كنند . جماعتى شب آمدند و فردا شب قرار شد ختم در خانهء نظام الملك گذاشته شود . تمام مخارج هم به عهدهء حضرت و الا شد ، براى آن‌كه اينها چيزى نداشتند . حضرت و الا هم للّه الحمد مرحمت كردند .

زنده‌باد ، مرده‌باد

باز جلوى مجلس هنگامه برخاست . قربان‌زاده ، پهلوان‌زاده دونفر احمق عامى نطق مىكردند : كابينهء مستوفى كابينهء ملى . وكلائى كه مخالفت مىكنند بايد كشت ، تكه‌تكه كرد . فحش دادند ، ناسزا گفتند ، زنده‌باد ، مرده‌باد . نصف شب آرام شدند ما هم منزل آمديم . حاج افخم الدوله مشهد مقدس مشرف شده و اينجا نيست . ملك تاج دختر
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6627 | قهرمان ميرزا عين السلطنه