افخم الملك مرحوم هم فيروزكوه نزد شوهرش ناصر قلى خان « 1 » رفته ، خيلىبهتر كه اينجا نبود .
سهشنبه 28 رمضان - تا ظهر مشغول تهيه و تدارك حركت جنازه بوديم و تهيهء مجلس ختم شب . همه اقوام او و ما حاضر بودند . پس از اداى نماز ميت جنازه را حركت داديم .
تا دم دروازه جمعى آمدند ، از آنجا من و حاج صدر السلطنه با چند نفرى تا حضرت عبد العظيم رفتيم . پس از طواف مقابل ايوان مقبرهء ناصر الدين شاه زير پاى پدرش نظام الملك مرحوم در صحن حياط وليعهدى به خاك و منزل آخرى سپرده شد . با كمال غمواندوه از فرقت يك همچه دوست عزيزى ناگزير به شهر مراجعت نموديم .
دربارهء افخم الملك
شب ختم مفصلى گذاشته شد . همه مردم آمدند و برحسب امر اعليحضرت عضد السلطنه و سالار السلطنه « 2 » آمده ختم را برچيدند . ختم اندرون را هم فخر الدوله جمع كرد . ميرزا يوسف خان افخم الملك پسر دوم مرحوم نظام الملك ميرزا عبد الوهاب خان از بطن همشيرهء مرحوم امين الدوله . . . « 3 » سال داشت . اوايل عمر خوشسيما و بسيار خوشبنيه بود . در سنهء . . . « 4 » همشيره عزيز الملوك خانم را به عقد خود درآورد ، تا هفت سال قبل معلوم شد سنگ مثانه دارد به توسط دكتر كاشه فرانسوى عمل شد و سنگ بزرگى به اندازهء يك گردوى بزرگ بيرون آوردند كه كاشه گفته بود سى سال آدم چطور اين سنگ را پرورش بدهد و زنده باشد . به واسطهء اين سنگ فقط اولادش منحصر به دو پسر و يك دختر بود ، ديگر اولادش نشد . ميرزا حسين خان ، عبد العلى خان ، ملك تاج خانم . از آن به بعد افخم الملك سوءهاضمه و مرض قلبى گرفت ، متصل عليل بود و بعد از فوت پدر هم بقدرى اين نظام الملك از بابت وقف ثلث تركه و غيرهوغيره به او صدمه زد و اذيت كرد كه بيشتر بر مرض باطنى او افزود . طورى كه چندين مرتبه خانه و اثاثيهء او را ضبط و توقيف نمودند . هردفعه به يك تدابيرى افخم الدوله رفع [ و ] دفع نمود .
بسيار به عسرت و تلخى اين چند سال را زندگانى كرد كه همهكس به حال او رقت مىآورد ، تا اين ايام كه پسرها بزرگ شده صاحب كار و مواجبى شدند ( هردو در مدرسهء آلمانى تربيت [ شدند ] و داراى معلومات جديد هستند . ) دختر شوهر كرد . خودش در ماليات غيرمستقيم به واسطهء خط خوشى كه داشت مشغول خدمت شد و قرار شد
هامش
( 1 ) - ناصر قلى اردلان .
( 2 ) - در اصل سالار الدوله سهو القلم است . ( مسعود سالور )
( 3 ) - و ( 4 ) - سالها در اصل نوشته نشده .