سپهبد احمدى و دموكراتها
بالاخره بقدرى به تحريك امير لشكر مردم ميتينگ دادند كه موفق الدوله فرار كرد . بعد هم امير لشكر حكم كرد مخلفه او را توقيف كردند كه مقروض است . امير لشكر با بهائيها و دمكراتها خيلى موافقت و همراهى دارد . ساير مردم بسيار گله مىكنند اما جرأت ندارند به جائى اظهار كنند . پس از موفق الدوله احمد خان برادر سالار فاتح كجورى را كفيل حكومت نمود . به مردم خيلى برخورد و ليكن ياراى دمزدن نيست . گفتند شاهزاده معز الدوله « 1 » حاكم شده ولى مشكل است با اين ترتيب بيايد .
حوالهء تلگرافى پنجاه تومان اينجا رسيده بود ليكن من يكصد تومان از حاجى عليرضا گرفتم . چهل و سه تومان به عبد اللّه خان دادم قدرى خريد كردم تتمه را مىبرم ، تا اينجا كه خدا خواسته .
ورود به قزوين
هوا ابر شد ، غرشها كرد ، باران آمد ، تگرگ آمد ، اقلا پنجاه جور شد تا ما قزوين رسيديم . دم گراند هتل اتومبيل ايستاد . آقايان خيال طهران داشتند . من فورا دكان اسعد الحكما رفته سراغ رفعت السلطان و خانمها را گرفتم . گفت همه بهجاى خود تشريف دارند و با من آمد . درشكه خواستيم جزئى بار خود را آنجا گذاشته با اكرم نظام و دو رفيق جديد وداع كرده باغ رفتم . همه مسجد بودند جز آقاى رفعت السلطان كه روزه هم نيست . رفعت السلطان اگر در ظرف چهار ساعت به معدهاش غذا نرسد ضعف مىكند .
اتوموبيل يا قاليچهء حضرت سليمان
عبد اللّه خان وعده مىداد كه سه ساعت از شب رفته اكرم نظام را طهران برساند . من خواهش كردم به خانه تلفن كند كه من چند روزى قزوين مىمانم . غروب خانمها آمدند و به حمد اللّه همگى سلامت بودند . همهء شب به صحبت سفر گذشت و كمى هم به واسطهء خستگى خواب كردم . اينجا هم سرد است و كرسى در اطاق رفعت السلطان هنوز هست كه بسيار چسبيد . من مىرفتم شكوفهء بادام باز بود حالا كه آمدم زردآلو باز نشده است .
همهجا به سردرختى آفت رسيده است . محصول بهاره هم صدمهء كلى ديده است .
ديشب من خانهء حاجى عليرضا مهمان بودم ، امشب قزوين خانهء همشيره . هرقدر از
هامش
( 1 ) - ظاهرا محمد صادق خان معز الدوله مرادست كه زمان جنگ بينالملل كارگزار در اروميه بود . ( ا . ا . )