تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6619

مساهمون:

ص٦٦١٩
غيرنظامى است . نظار را حكومت معلوم كرد مردم قبول نكردند برهم زدند و مجددا معلوم نمود باز حرف دارند .

سردار مفخم - شيخ الوكلاء

شاهزاده سردار مفخم وكيل قزوين مرخصى يك‌ماهه گرفته و آمده است . يك شب بعد از ورود به اشارهء آقاى حاجى سيد حسين و تحريك وثوق الاسلام و صدر المعالى جمعيتى از طلبه و اهالى محل مغلاوك به خانهء شاهزاده رفته تبريك و تهنيت ورود گفتند و اظهار تمايل بسيار كه مجددا شما را بايد انتخاب كرد . وثوق الاسلام نطق كرد ، خدمات مشعشع وكيل محبوب را توصيف نمود . از مراتب صداقت شيخ الوكلا رضايت نمود . مردم زنده باد گفتند . بعد خود شيخ الوكلا خطابه انشاد كرد و از حسن‌نيت آقايان تشكر زياد نمود . به علاوه نفرى دو قران كه به مغلاوكيها براى بروز اين حسيات و احساسات قبلا نياز و تقديم نموده بود ( مغلاوك محله‌ايست كه تمام آن زارع و باغبان هستند ) . روز ديگر جماعتى از احزاب ائتلاف نموده در جلوخان مسجد شيخ الاسلام برعليه شاهزاده نطق نموده اظهار نفرت و بيزارى از وكالت سابق و انتخاب لاحق او نمودند ، به جاى زنده بادها مرده باد . حتى به ميرزا ابراهيم خان هم بسا نسبتها دادند كه خجلت‌آور است .

مكرم السلطان

مكرم السلطان نامى جوان ريش مصنوعى گذاشته پسر مكرم السلطان برادر امير اعلم از طايفهء آشورى اينجا آمده مايل وكالت است ، مهمانى مىدهد ، سور مىدهد ، پول مىدهد . يك شب پانزده من شاه برنج طبخ نمود به خورد مردم داد . نتيجه اين شد كه شما منبر برويد خود را به خلق معرفى كنيد . او هم رفت و بعضى مطالب در معرفى خود گفت . نتيجهء اين دو اقدام فعلا استشهادى است كه تمام شده . سردار مفخم هفتاد و پنج سال دارد . مكرم السلطان بيست و سه سال . هردو محروم از وكالت مىباشند .

احزاب قزوين

احزاب اينجا خيلى بسط پيدا كرده . هرآدمى كه سابقا در حزب دمكرات بوده حالا خودش ليدر و كانديد وكالت و داراى يك حزب است . ميرزا ابراهيم دكتر نوهء حاجى ميرزا احمد طبيب خودش وكيل و يك حزب دارد كه متصل جمع مىكند زير طاقهء خانه خودش نطق مىكند . چون جنسا پرحرف و حرّاف است تا سه ساعت چهار ساعت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6619 | قهرمان ميرزا عين السلطنه