تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6615

مساهمون:

ص٦٦١٥

فخر الدوله مرد است

فخر الدوله مرد است و جا دارد امين الدوله را عيال او بگويند نه خانم را . واقعا اگر فخر الدوله نبود امروز با آن‌همه مكنت امين الدوله هيچ نداشت . فخر الدوله كلفت و نوكر همراه ندارد ، يك خانم همراه اوست با پسر سيزده چهارده ساله‌اش ميرزا على خان « 1 » و از ما چند نفر چابك‌تر و منظم‌تر حركت مىكند . هميشه جلوتر است . گمرك اتومبيل را آخر نداد . تلگراف رئيس الوزرا كه احوال‌پرسى [ كرده ] و ضمنا وعده داده بود به گمرك خانه‌ها سفارشات مىشود مستمسك قرار داد و رد كرد . با تمام رجال ديدوبازديد مىكند . در اين راه هم هركس ديدن آمد اندرون طلبيد و پذيرائى كرد .

سهراب خان

جوان مسافر جديد اسمش سهراب خان است از اعضاء پست‌خانه . در محمره مأمور بود . مرخصى گرفته طهران مىرود . از مناقب او اين‌كه خواهرزادهء جناب محتشم السلطنه عيال اوست و در مدرسهء آلمانى طهران تعليم يافته . نمىدانم جنسا مؤدب و معقول است يا صلابت كلنل معقولش نموده . هيچ‌جا نواقل نداريم . همين‌قدر جلو تير رسيديم صداى پدر سوختهء كلنل تير را به آسمان افراشت . از گردنهء اسدآباد سخت رد شديم . عبد اللّه خان مقدار زيادى لوازمات اتومبيل خريده اين‌بار اتومبيل را سنگين نموده خوب نمىرود . همه‌جا سهراب خان و ارمنى اتومبيل را مىراندند . من و كلنل معاف بوديم . او به جهت آن‌كه اهل نظام است من براى آن‌كه پيرتر از آنها هستم . بالاخره نشد يكى دومرتبه هم كلنل پياده شد ، اما من فقط يك‌مرتبه . مغرب وارد همدان و خانهء آقاى سعيد الممالك شديم . اينجا هوا سردتر از كرمانشاه است . بخارى روشن بود و پرده‌ها افتاده درست مثل زمستان . من مىرفتم هواى همدان بهتر بود . رفتن به قدر مراجعت ما سرما نخورديم . اينجا تازه شكوفه بادام باز شده است . جمعه سيم رمضان ، 29 حمل - ديروز را ما توقف كرديم ليكن فخر الدوله تشريف برد و مىگفت حتما شب را طهران خواهم رسيد . من خيال مىكردم كه مراجعت در همدان چند روزى توقف كنم تجديد عهدى كرده از جاهاى باصفاى همدان لذت و تماشا ببرم . حالا مىبينم زمستان است و در فصل زمستان چه صفا و تماشائى ، خصوصا ماه رمضان هم هست و ميزبانى بسيار صدمه و زحمت خواهد داشت .
هامش
( 1 ) - مرحوم دكتر على امينى كه بعدها نخست‌وزير شد . ( مسعود سالور )