حكايتى از مهاجرت - حمله به سليمان ميرزا
جمعى ديدن اكرم نظام آمدند . حكايتها از ايام جنگ و تشكيل دولت در كرمانشاهان مىكردند كه واقعا شنيدنى بود . از هركدام تفصيلاتى بيان مىكردند . منجمله از سليمان ميرزا و چون مناسبت او با من بيشتر است اين يك فقره غيبت را از او مىكنم . ايام عقبنشينى و فرار رسيد . روسها از سمت ايران ، انگليسها از عراق زورآور شدند . در قصر چند روزى براى تبادل افكار توقف شد . روزها وزراى فرارى و ليدرهاى متوارى در تشييد مردم نطق مىكردند . يك روز كه جمعيت از همه بيشتر حاضر شده بود سليمان ميرزا به كرسى خطابه رفت و گفت اى گروه مسلمين در صدر اسلام قشون ما همچو بود ، در ايام پيشداديان چطور ، عهد سيروس و داريوش چه قسم . ملت بايد بيدار باشد ، حى باشد ، از مال نترسد ، از جان نترسد ، همه را در راه وطن ايثار كند ، چهوچه . هزارها لاف و گزاف از گذشته و آينده ، تا رسيد به اين كلمات كه اگر صدنفر شما در يك سنگرى مقابل خصم باشد وقتى كه نود و نهنفر آن شربت شهادت چشيد و آن يكنفر باقى ماند بقدرى كوشش كرد كه چندين زخم برداشته و بعد از آن شمشير خود را تسليم خصم با حال ناتوان نموده و با شرافتانه تسليم شد . من مىتوانم در پارلمان و از كرسى خود بدين ملت فخر نموده و به عالم بگويم ملت ايران زنده است و انتقام كشنده . يكمرتبه مردم فرياد به ناسزا بلند كردند كه فلانفلان شده بس نبود آنقدر كشتار داديم تو ليره گرفتى ، كفايت نكرد آنقدر گرسنگى كشيديم تو سينهء مرغ و ران بره خوردى . حالا هم در سنگر نود و نهنفرمان كشته شويم كه تو باز به روى در مجلس جلوس كنى . خيرخير لازم نيست تو زنده باشى و افتخار كنى . بسم اللّه شما برويد در سنگر جنگ كنيد كشته شويد ، ديگرى در مجلس به اين ملت افتخار و مباهات كند .
احزاب در كرمانشاه
در كرمانشاه دو حزب است : دمكرات كه حالا شعب هم پيدا كرده ( دموكرات مستقل - دمكرات زرهپوش - دموكرات سوسياليست و غيرهوغيره ) [ و ] اعتدال كه بورژوازى هم مىتوان اطلاق كرد . براى تعيين وكيل مرافعهها دارند و شايد به زدوخورد و كشتار هم برسد . كانديد اعتدال فعلا نصرت الدوله است و نصير لشكر ( كه هردو وكيل فعلى هستند ) ، امير كل و آقاى اجاق . آن حزب هنوز كانديد خود را انتخاب نكرده است .
كرمانشاهان از تمام ايران بيشتر صدمه و چيزهاى نوظهور ديد و با اينهمه مصائب و خسارات باز خوب دوام آورده و خوب مانده است .