تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6510

مساهمون:

ص٦٥١٠
خان از مجلس پرسيدند گفتيم نزاع شد . افخم الملك زود گفت بله مدرس عمامهء خود را به سمت رئيس پرتاب كرد . چنان به كلهء رئيس خورد كه عينك رئيس ميان عباى ارباب كيخسرو افتاد . سيد يعقوب صندلى را به سمت تدين انداخت چشمش كور شد . صدر العلماى اصفهانى ( خيلى قطور است ) نظام الدوله را زير گرفته له‌وپه كرد . بارى ما سه‌نفر چنان مجلس منازعه‌اى راه انداختيم كه شاهزاده افخم الملك از پشت در مىگفت خدا به شما خيلى رحم كرد ، آخر لازم نيست شما مجلس برويد .

بددهنى زن ماشاءاللّه خان كاشى به مجلسيان

زن ماشاءاللّه خان كاشى امروز درب مجلس را گرفته بود به همان لهجهء كاشى هرچه از آب و آتش عمل مىآمد به وكلا گفت . آژان هم نتوانست او را رد كند . مردم قاه‌قاه خنده مىكردند .