فقط صدتومان
يك روز شمران رفتم فى الجمله منازعه با شاهزاده شد ، مرغ همان يك پا دارد . ماهى صد تومان علاوه نمىدهم و اين مبلغ به هيچجاى من نمىرسد . گرماها را خورديم .
روشنك و زينب ناخوش شدند . به ضرب انجكسيون بهترند . هوا خنك شده مردم دانه دانه شهر مىآيند . اصلا به واسطهء بىپولى امسال چندان كسى ييلاق نرفت . همان تماشاى قلهك بود و بس .
همهمه در مجلس
يكشنبه 24 محرم 1341 ، 25 سنبله - امروز با شعاع الدين ميرزا براى تماشا مجلس رفتيم . ورود باغ از طالار بالا طورى صداى همهمه مىآمد كه فضاى باغ جلو مملو صدا شده بود . پرسيديم چه خبر است . گفتند وكلا به اطاق تنفس آمدهاند ، اين صداى آنهاست . بالا نگاه كرديم ديديم معركه است و چيزى نمانده توى سر هم بزنند . پس از يك سلسله قال و مقال كمكم ساكت شدند ، اما باز همهمه بود . بعضيها كنار پنجرهها ايستاده به مردم پائين خودى نشان مىدادند . بعضى سيگار خود را پائين مىانداختند .
برخى روى معجر ارسىها نشسته پاى خود را روى پا انداخته بودند . دو ساعت تمام اين تنفس كه هميشه حتى امروز را هم كه ما بوديم از ده دقيقه علاوه نمىنويسند طول كشيد .
بعد صداى زنگ آمد . گفتند برويد مجلس منعقد مىشود . رفتيم و در محل تماشاچيها جلوس كرديم . رئيس آمد . هى زنگ زد هى زنگ زد . يكىيكى از وكلا آن هم به فاصله زياد مىآمدند و جلوس مىكردند . اقلا سهربع ساعت كشيد تا عده به قدر مذاكره كافى شد . يكى از وكلا برخاست و گفت مجلس را خوب است پنج روز كنيد . سيد يعقوب گفت كميسيونها وقت و مجال نمىدهد . رأى گرفتند تصويب نشد . رئيس كه خيلىخيلى آرام حرف مىزند گفت مذاكرات بودجه مىماند و خوب است مجلس ختم شود . همه گفتند صحيح است ، صحيح است . يكمرتبه مثل سيل كه از كوه سرازير شود و سنگها صدا كند همه از صندليها برخاسته و به طرفة العينى از مجلس خارج شدند كه تا ما از راه ديگر وارد باغ شديم يك وكيل باقى نمانده همه رفته بودند . با آن ناز و غمزه داخل شدن و به اين شتاب و عجله رفتن اسباب خندهء زيادى براى ما شد .
شوخى در مورد مجلس
با افخم الملك بوديم و ناهار به خانهء او رفتيم . سرناهار ميرزا حسين خان و عبد العلى