تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6512

مساهمون:

ص٦٥١٢
بروند . اگر اين مواظبت نشده بود تمام را غارت مىكردند .

برهان الدوله

عصر خانهء برهان الدوله رفتم . هنوز يكصد تومان از پول مرا نداده . معتمد الدوله پس از فروش باغ اين خانه را براى خودش ساخت . بعد از مشروطه و طلاق دادن قدرت السلطنه دختر كوچك ناصر الدين شاه ( هرزه شد طلاق داد . بعد ميانه افتاد چند شوهر ديگر كرد . حاليه عيال منجم‌باشى رشتى است ) به برادرزادهء امير بهادر فروخت كه داماد اسعد السلطنهء زنجانى بود . شوهر مرد خانه به اولاد و عيال رسيد . برهان الدوله ضعيفه را گرفته و آنجا منزل نموده است .

نزاع ميان دو بچه

اينجا گفتند سر خريد هندوانه بين بچهء مسلمان و يهودى در نزديك محله نزاع شده آژان خواسته جدا كند ششلول خالى شده و بچهء مسلمان را مجروح كرد . مردم جمع شدند آژان را كتك وافر زدند و ماده غليظتر شده است .

جشن براى فتح كمال پاشا

امشب كه شب شنبه غرّهء صفر و 31 سنبله است در مسجد شيخ عبد الحسين براى فتوحات عثمانى و تشكر از مصطفى كمال پاشا اعلان جشنى نموده بودند . چون مسجد شيخ ديواربه‌ديوار خانه است ، بلكه مرحوم اعتضاد السلطنه مقدارى از حياطخلوت كه معروف به حياط كتابخانه بود به مسجد تقديم كرد درست همان بالاخانه و اطاقهاى مرحوم حكيم قاآنى مىباشد كه خود حكيم اين شعر را دربارهء اطاقهاى خود گفته است :
ببين شرافت ميخانهء مرا اى شيخ * كه چون خراب شود خانهء خدا گردد
رفتيم ازدحام بىاندازه بود ، هوا گرم . بىجهت چادر هم زده بودند كه بر حرارت هوا افزوده بود . معلوم شد نطق و لايحه در خصوص فتوحات عثمانى قرائت خواهند كرد . زنده باد و مرده بادهاى دروغى خواهند گفت ، و السلام . ديگر نمانديم .

به ما چه

يك‌نفر مشدى نزديك ما نشسته بود گفت چه‌خبر است . گفتند مصطفى كمال فتح كرده . گفت به ما چه . آن ديگرى گفت به ما همه چه . گفت درست حكايت ما به آن هيزم‌شكن مىماند كه تبر را او مىزند ، هن را ما بگوئيم . داش كمال پاشا فتح كرد قربان