ترس ، ناز ، غمزه
بسيارمرتب ، بسيارمنظم ، بسيارمبكى . ظهر شده بود و من آمدم . ديگر منتظر ورود دستهء چالهميدان و آتش زدن خيمهها نشدم . اما گفتند سردار تا آخر نشسته بود و نفس از كسى درنيامد . واقعا اين آدم را مرد مىشود گفت كه مدتها بود ايران مردى به خود نديده بود . مردهاى ايران همه زن شدهاند . تمام غمزه است ، عشوه است ، بزك است ، فكل است ، كراوات . كجا يك وزيرى ، يك حاكمى ديده شده بود پنج ساعت توى آفتاب ، توى گردوخاك بتواند بنشيند و تحمل كند . تصور همچو آدمى محال مىآمد ، چه رسد به وقوع آن . ترس ، ناز ، غمزه ايران را بدينروز انداخته و حالا يك مردى ديده مىشود كه آنها را ندارد ، حتى دوست هم براى ديگرى ندارد باعث اينهمه تعجب مىشود .
شب غريب
شب يازدهم - دستهجات شب غريب گرفته بودند كه سابقا معمول طهران نبود . تمام افراد سينه زن يك شمع روشن دست گرفته ، بچهها جلو ، بزرگها عقب اشعار سوزناكى در غريبى اهل بيت طهارت مىخواندند . بعضى از دخترهاى وجيهه را هم جلوى دسته انداخته بودند . اين دخترهاى قشنگ با پيراهنهاى سياه عربى سرهاى باز گيسوان آويختهء طلائى يا مشكى پس از قرائت چند شعر سوزناك دستها را به گردن هم انداخته و ساكت مىشدند كه يك دنيا شور و آشوب و گريه و ندبه داشت .
عزادارى دستهء نظامى و سردار سپه
يك دستهء نظامى با صاحبمنصب زياد كه جلوى آنها سردار سپه حركت مىكرد سر و پاى برهنه در بازار ديده شد . خود سردار هم سروپاى برهنه بود . به همه مساجد رفته بود و بسيار جالب توجه واقع گرديد . حقيقتا طهران همانطور كه مركز مملكت است مركز عزادارى هم هست و اين حقيقة معجزهء امام است ، زيرا به تمام اركان و جوارح مذهب ما در اين سنوات خلل وارد شده ، جز به عزادارى حضرت خامس آل عبا ( ع ) .
عزادارى همگان
اين متجددين ما ، اين متمدنين ما ، اين اولادهاى قرن بيستم طلائى ، اين پيروان غريو داس و چكش ، بيشتر از آن كهنهپرستان به اين كار عقيده دارند و ما مىديديم فلان آقا كه در عمرش رنگ نماز و روزه ، طاعت ، عبادت نديده هميشه نجس بوده از هيچ حلال و