وليعهد را تحريض و ترغيب مىكرد . حضرت و الا برخاست . وليعهد تا دم در مشايعت كرد و گفت در شمران خدمت حضرت و الا مىرسم . بيرون آمديم .
هفت ماه بدون حقوق
وزير دربار دعوت چاى كرد نشستيم . حضرت و الا جويا شدند كى رئيس الوزرا مىشود . گفت معلوم نيست . مردم كه اشخاص غريب عجيب را نامزد مىكنند . بعد حضرت و الا از امورات جويا شدند . گفت همه خراب است . هفت ماه است به اين باغبان ، سرايدار ، تا وليعهد پول داده نشده . من خجالت مىكشم به اينها يك كلمه حرف بزنم . برخاستيم .
قوام السلطنه
قوام السلطنه خدمت وليعهد مىرفت . تعظيمى به حضرت و الا كرده ايستاد . شاهزاده جلو رفته حال و احوال پرسيد . به نظر من خيلى چاقتر از سابق شده بود . عباى نازك فلاحيه دوش داشت ، تسبيح دردست . همان غمزهها و عشوههاى سابق باقى بود . وزير دربار گفت از درب باغ هيئت وزرا تشريف ببريد نزديكتر است . شاهزاده تشكر كردند .
صدا زد آمدند و گفت در را باز كنند و از آن راه رفتيم . عمارت هيئت بسته و خلوت بود .
عمارت گالرى - دزدى آنتيكها
اين عمارت گالرى بود كه ناصر الدين شاه ساخت . پردههاى نقاشى و آنچه اسلحهء ممتاز و چينيهاى آنتيك بود در اين اطاق نصب نموده بودند . مجلسهاى بزرگى كه واقع مىشد از قبيل عقدكنان دخترهاى شاه ، قرائت فرمان وليعهدى ( محمد على شاه و سلطان احمد شاه ) در اينجا منعقد مىگرديد . آن اطاق تبديل به چندين اطاق شده و سواى تابستان هيئت وزرا جلوس مىكنند . اما شنيدهام كه بيشتر پردهها و آنتيكها را در موقع برچيدن سرقت كردند . تتمه را هم در يك انبار مرطوبى ريختند كه يقينا به كلى فاسد شده است .
كشتهشدن خالوقربان و عدّهء او
غالب جاها شلوغ است . واقعهء تازه قتل خالو قربان است با چهارصدنفر از عدهء او .
چنين مىگويند كه خالو قربان محض آنكه بروز رشادت فوق العاده داده باشد حمله به شهر ساويچبلاغ مىآورد . كردها از روى خدعه شهر را تخليه مىكنند . عدهء خالو مشغول