عمارت سردار محتشم
عمارت سردار بختيارى خيلى عالى و مبل خوب دارد ، خصوصا در گالرى آن چندين پردهء بزرگ نقاشى مجلس شكار و عيش شاه عباس نصب است كه واقعا ديدنى است .
نقاشى آن شايد ممتاز نباشد ليكن از حيث تاريخ و سبك لباس و مجلس امتياز دارد .
بيرون در ، طورى كالسكه و درشكه اتومبيل توى هم بود كه حقيقتا مخاطره داشت .
رئيس پليس بود ، آژان بود بااينحال يك شلوغبازارى بود كه سگ صاحب خود را نمىشناخت . مدتها گشتيم تا درشكه را پيدا كرديم سوار شديم . راه نبود ، آنقدر معطل شديم تا وليعهد سوار شد رفت . كمكم راه باز شد و حركت كرديم . از راه ديگر آمديم ميدان توپخانه و پياده شديم . جمعيت خيلى جمع شده بود . نظاميان هورا مىكشيدند . در اين بين كوكبهء وليعهد پيدا شد . چندين يدك و نىدار جلوى كالسكه بودند . بعد ميرآخور سوار اسب خاصه شاه بود . شاطر و فراش به رسم قديم دو طرف كالسكه مىرفتند .
كالسكه شش اسب داشت . كالسكهچيها لباس سرخ پوشيده بودند . روى كالسكه باز و والاحضرت با همان لباس مشكى ساده جوف آن دست را هم براى جواب سلام نظامى و غيرنظامى بالا نگاه داشته بودند . ماشاءاللّه وليعهد جوانى خوبى دارد . پشت اين كالسكه كالسكهء چهار اسبهء اعتضاد السلطنه بود . پشت آن كالسكهء ديگرى سردار سپه و وزير دربار نشسته بودند . سردار سپه سمت راست نشسته بود . پشتسر كالسكهء وليعهد چند نفر از صاحبمنصبان ارشد و اهل دربار سوار بودند . قدرى بازايستاديم يكى دو فوج با موزيك مراجعت كردند . خوب قدم برمىداشتند . مغرب منزل آمديم .
ديدن عز الدوله از وليعهد
دوشنبه 8 شوال المكرم ، 15 جوزا عصر - در ركاب حضرت و الا ديدن والاحضرت رفتيم . در باغ گلستان جلوى قصر ابيض وزير دربار استقبال نمود . پس از حال و احوالپرسى اعتماد خلوت و يكنفر ديگر را همراه حضرت و الا روانه كرد كه هادى باشند . باغ گلستان را من سالها بود نديده بودم . از آن طراوت و صفا مثل همهچيز افتاده بود ، حتى فوارهء حوض . جلوى موزه هم آب نمىآمد . به واسطهء آنكه پاى حضرت و الا درد مىكند مدتى طول كشيد تا به عمارت نارنجستان و اطاق برليان رسيديم . از پلهها به كمك اعتماد خلوت حضرت و الا بالا رفتند . اطاق جلو عزيز السلطان كه حالا سردار محترم و صندوقدار والاحضرت است و ساير عمله خلوت برخاسته و با هركدام حضرت و الا احوالپرسى كرده تا درب اطاق برليان به اطاق عاج كه تابستان خنكتر