است باز شد . حضرت ولايتعهد برخاسته تا جلوى در استقبال كردند .
وليعهد و مستوفى الممالك
فقط آقاى مستوفى الممالك آنجا بود . وليعهد با حضرت و الا روى صندلى نشسته مستوفى الممالك خواست زمين بنشيند والاحضرت اصرار كردند ايشان هم صندلى بنشينند . بالاخره به سر شاه قسم دادند تا مستوفى نشست . به من هم اذن جلوس دادند .
خيلى از حضرت و الا و حالشان جويا شدند . بعد از من پرسيدند كه شما را قزوين ملاقات نكردم . عرض كردم بلى . فرمودند آن مناقشات طى شد . عرض كردم خير .
ورزش در اروپا
آنوقت صحبتهاى اروپا به ميان آمد كه از همهچيز بيشتر ورزش رواج دارد . مستوفى گفت اين كار اول در انگليس شايع بود ، ساير كمك از آنجا آوردهاند . بعد به والاحضرت توصيه مىكرد كه شما هم مشغول باشيد . وليعهد مىگفت در اينجا مشكل است . عرض كرد هيچ اشكال ندارد ، تكلفات امروزه خيلى كمتر از عهد ناصر الدين شاه است و او متصل مشغول سوارى و انواع ورزشها بود ، حتى هروقت با وزرا هم راه مىرفت و صحبتهاى محرمانه مىكرد با چوبدست خود خزهء نهرها را مىگرفت . روزها با اتومبيل تا دم دروازه تشريف ببريد بعد سوار شويد . رو به حضرت و الا گفت من در حضور حضرت و الا تاريخ و كارهاى آن عهد را بگويم جسارت است . اما حضرت و الا مىدانند كه تمام خرابكاريهاى عهد مظفر الدين شاه براى همين بود كه ورزش نمىكرد و مزاجش بدينواسطه عليل بود و به واسطهء علت مزاج نمىتوانست به كارها برسد و همه خراب شد ، به كلى عكس ناصر الدين شاه . من گفتم بله مردم مىگفتند خوب است روزى كه شاه سوار نمىشود توپ خالى كنند زيرا همهروزه شاه سوار است .
توپدركردن
وليعهد پرسيد چه حكايتى بود مستوفى عرض كرد روزى كه شاه سوار مىشد توپ خالى مىكردند . يك روز در دربار مجلسى شد كه بعضى مخارج بيهوده را كسر كنند .
حاجى ملك التجار كه از مردمان خوشصحبت مضمونگو بود گفت يكى از صرفهجوئيها اين است كه روزى كه شاه سوار نمىشود توپ در كنند . هم صرفهجوئى شده هم مردم خواهند فهميد كه شاه شهر است . وليعهد خنديد . باز همين صحبتها بود و چون خود مستوفى اول سواركار و اول شكارچى است در حقيقت عاشق اين كار است .