تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6470

مساهمون:

ص٦٤٧٠
سمت آن دراز مىشد و نمىگذاشتند به آن‌كس كه خواسته برسد .

ورود نايب السلطنه

يك ساعت به غروب مانده صداى هوراى نظاميان برخاست ، معلوم شد والاحضرت تشريف آوردند . با حاج فخر الملك رفتيم بيرون ميان خيابان ايستاديم . وليعهد آمد از اتومبيل پياده شد . لباس مشكى ساده پوشيده بود . اعتضاد السلطنه نايب السلطنهء سابق لباس رسمى پوشيده بود . سردار سپه مثل اشكبوس غرق آهن و پولاد بود و شمشير مكلل به الماس بسته بود كه گويا همان باشد كه مال ناصر الدين شاه بود و اين شاه به وى داده . جمعى از تجاروكسبه نزديك حوض صف كشيده بودند . وليعهد ايستاد . امين - الضرب نطق تبريك ورود گفت . والاحضرت جواب گفتند كه به حمد اللّه همگى را سلامت ملاقات كردم . اعليحضرت مخصوصا فرمودند ابلاغ دارم كه به حمد اللّه معالجه سودمند واقع شده و همين‌قدر به كلى معالجه شوم خواهم آمد . بعد يكى از كسبه اظهار تشكر كرد و بعد عرض كرد ما آرزو داريم در زير سايهء اعليحضرت و والاحضرت اقدس و رجال و وكلا و اعاظم اين مملكت امورات شوريده اصلاح شده مملكت ما منظم و معمور شود . سپس والاحضرت به سمت عمارت حركت كردند . از گالرى گذشته از پله‌ها بالا رفتند . درميان طالار در وسط عمارت فوقانى كه شيرينى و عصرانه روى ميز بزرگى چيده بودند اول ساكت بودند . پس از چند دقيقه فرمودند هواى عربستان خيلى گرم بود . همدان بسيار خوش‌هوا بود . بعد رو به سردار سپه كرده گفتند راهها خيلى امن بود . همه‌جا پست امنيه در كمال نظم و خيلى مواظب بودند . جمعيت اطاق زياد شد . من با جمعى بيرون آمديم . افخم الدوله در راه‌پله ايستاده بود گفت زودتر برويم تماشا بهتر مىكنيم و سرازير شديم .

سالار السلطنه و ركن السلطنه

شاهزاده سالار السلطنه پسر ناصر الدين شاه كه هشت نه‌سال بود فرنگستان بود همراه وليعهد آمده است . چاق‌تر و گنده‌تر شده اما اين پسر و ركن السلطنه نالايق هستند ، در سلك دراويش ظهير الدوله و همان آنها [ او ] را ضايع كرد . بعد زنها را طلاق داده بچه‌ها را نمىدانم چه كردند و به فرنگ رفتند . هردو آنجا متأهل شده و گويا چند اولاد هم از زنهاى اروپائى خود دارند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6470 | قهرمان ميرزا عين السلطنه