سلمان خان تاجرباشى روس
پنجشنبه 20 - سه ساعت بعد از نصف شب سوار شدم . اسبها خوب نمىرفتند . هوا هم سرد بود . نيم ساعت به ظهر مانده به كرج رسيديم . داخل كاروانسرائى شديم .
هوتلچى اطاقى داد كثيف ، چرك ، دروديوار از دود سياه . در اين بين ده پانزدهنفر قزاق سوار با چند عرادهء توپ مسلسل وارد همين كاروانسرا شدند ولدى الورود با هوتلچى بناى فحش و منازعه را گذاشتند . من سرم را از اطاق بيرون كردم ببينم چه خبر است .
ديدم سلمان خان تاجرباشى سابق روس طرف هتاكى قزاق است و بعد از تغييرات قزاقها رفتند به كاروانسراى ديگر . من داخل اطاق سلمان خان شدم . پس از احوالپرسى گفت يك ماه است اينجا هستم . اين كاروانسرا و باغ جلوى آن دكاكين جنب آن ملك من است .
اين سلمانخان اهل شوشى است [ و ] از اقوام امير بهادر . با مظفر الدين شاه طهران آمد . كارخانهء نجارى و فشنگسازى دست او بود . بعد تاجرباشى شد . در آن عهد تسلط و اقتدار روسها شمشيرش به ابر كار مىكرد ، حاليه مفلوك شده مثل خود روسها . در مدرسهء صناعت و فلاحت درس خوانده . روسى را هم بسيار خوب ميداند ( آشنائى من با او در قزوين شد ) . من به اطاق خود رفته ناهار خوردم و استراحت كردم . عصر بيدار شدم كنار نهر آب كه از انتهاى كاروانسرا مىگذرد فرش انداخته با تاجرباشى نشستيم . از بسكه عبورومرور نيست كاروانسرا خلوتتر از جاده است .
كرج - عمارت سليمانيه - صف سلام
حاكم نظامى ساويچبلاغ در كرج اقامت دارد . پستخانه ، تلفنخانه هم دارد .
عمارت دولتى اينجا مدرسهء برزگران كرج بود . حاليه مدرسه منحل شده و مىگويند در يكى از دهات خالصه ديگر مىبرند و عمارت را براى نظاميان تخصيص دادهاند و بدخيالى هم نيست . عمارت كرج صف سلام خوبى از خاقان مغفور دارد . افسوس كه مثل تمام نقاشى صف سلامهاى خاقان اينهم روى گچ كشيده شده و بالاخره معدوم مىشود ( مثل مال همهجا ) . در اطاق ديگر عمارت كرج شكل آقا محمد خان و برادرهايش كشيده شده .
رمان آقا محمد خان
آقاى عماد السلطنه وقتى كه رمان تاريخى براى آقا محمد شاه مىنوشت به زحمت و خرج زياد فرستاد عكس آقا محمد خان را از روى آن انداخته براى آن كتاب آوردند . اين