مهاجرين گرسنه در راه تهران
جمعه 21 رمضان - روز قتل است دكاكين كرج بسته ، مردم دستهدسته به زيارت امامزاده مىرفتند . چهار به ظهر مانده با سلمان خان وداع كرده حركت نموديم . راه خلوت بود . فقط مهاجرين ارومى و زنجانى زن ، مرد ، بچه همه لخت عور به سمت طهران دستهدسته مىروند . يك زنجانى از شدت گرسنگى ميان جاده ضعف نموده بود .
قضا را نان هم همراه نداشتم . بالاخره يك كوفته دوتا كاهو قدرى آجيل به او داديم كه بيچاره نمىدانست كجايش بگذارد . يك ضعيفه هم بچهاش را گم كرده بود گرسنه هم مانده بود . اينها مىگفتند تمام آن صفحه در دست اسمعيل آقاست و هركس قادر بوده جان خود را برداشته فرار كرده است .
سميتقو
قبلازظهر مهرآباد رسيدم . در اطاقهاى جنب قهوهخانه اقامت كرديم . با تلگرافچى ساويچبلاغ كه فرار كرده بود با زنوبچه به طهران مىرفت خيلى صحبت كرديم .
مىگفت اسمعيل آقا شخص با كله و ديپلومات بىنظيرى است . سميتقو [ را ] روسها اسم دادهاند . الان هم انگليسها تقويت مىكنند . قشون زياد دارد . كردهاى ما هم كمك و همراهى دارند و خوب جنگ مىكنند . اين قشون فعلا نمىتواند او را دفع كند .
ورود به طهران
سه ساعت و نيم به غروب مانده سوار شديم ، يك ساعت و نيم به غروب مانده پس از دوازده سال و نه ماه و ده روز وارد طهران شدم . لدىالورود شرفياب حضور حضرت اقدس و الا شده پاى مبارك را بوسيدم . بعد آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . سپس منزل خودم رفتم . به حمد اللّه همگى سلامت و خوش بودند . برحسب اتفاق كه در حقيقت بايد از غرائب شمرد قرارنامهاى كه روز حركت از طهران با مرحوم ملكآرا و شعاع الدين ميرزا از درشكهچى گرفته بودم در كاغذجات پيدا شده بود من ملصق به اين كتاب كردم تا به يادگار باقى باشد « 1 » تمام كاغذجات نافع من از اسناد ، قبالهجات و غيره و
هامش
( 1 ) - الواصل - به توسط حضرت اشرف و الا شاهزاده عين السلطنه دام اقباله مبلغ پانزده تومان نقد از بابت كرايهء دو درشكه تا قزوين و پانزده تومان ديگر را در قزوين دريافت دارم . مخارج بين راه با اين بنده است و وجه زنجير و دروازهها با خود حضرت والاست شنبه 11 ذيحجه 1327 .
چونكه خرجى به جهت راه نداشتم پانزده تومانى كه شهر مرحمت فرموده بوديد به ارباب داديم از بابت قسط دوم كه در قزوين بايد مرحمت بفرمايند .