رمان را من نخواندهام ، اما چون آقاى عماد السلطنه متخصص در علم تاريخ قديم و جديد هستند و بسيار هم كتاب رمان و غيره خواندهاند بايد بسيار خوب كتابى نوشته باشند . « 1 »
زيرخاكى در كرج
بارى اين عمارت از قرار گفتهء تاجرباشى خيلى خراب شده . مگر نظاميان تعمير و مرمت نمايند و الا منهدم مىشود . با تاجرباشى تا پاى پل گردش رفتيم . بعد آمديم توى باغچه . تاجرباشى گفت در اراضى اين باغچه اشياء عتيقه از قبيل چينى ، كاشى ، مفرغ پيدا شده و من از بىپولى و ترس مردم و وزارت فوايد عامه در آن را گذاشته و جرأت نمىكنم مشغول حفر آن شوم . درميان باغ كه فعلا زراعت شده و كمى درخت جوان دارد تل خاك مرتفعى است به ارتفاع سه ذرع و قطر سى ذرع كه معلوم و محقق است عمارت بوده و خراب شده . گفت چند ذرع فاصله گودالى بود من از خاك اين تپه گفتم بردارند به آن گودال بريزند كه مسطح شده زراعت كنم ، سنگچينى پيدا شد سنگها را براى ساختن عمارت برداشتيم و سنگچين تا مسافتى به طول مىرفت . يك شب آب افتاد و اين سوراخ زير اين تپه پيدا شد . دادم كندند اطاقى ظاهر شد و چندين تكه چينى و مفرغ به دست آمد . در اينجا را گذاشتم و باز سنگهاى سنگچين را بيرون آوردم . يكمرتبه حوضى پيدا شد كه كف آن آجرهاى هشت ترك داشت . راه آب حوض را گرفتيم و رفتيم دوحوض ديگر پيدا شد . در اين راه هم گذاشتيم . بعد نقطهء ديگر را كندم باز كاشى و چينى درآمد . در اين را هم بستم و حاليه منتظر پول و وقتم كه شروع كنم و آنها را بيرون بياورم . اينطوركه نشان داد تقريبا سه چهار هزار ذرع زمين را بايد حفر كند و به كلى خاك اين تل كهنه را بردارد . ازقرار گفته و تخمين خودش چندان پول هم لازم ندارد ، چه بيش از چهار پنج ذرع نبايد حفر كند . بعد رفتيم اطاق آجر و چينيهاى شكسته را نشان داد .
چينيها لاجوردى و كرمى بود ، بسياربسيار اعلى . يك النگوى چينى پيچپيچى ميان آنها بود كه شبيه مار بود . گفت سالم بود از دستم افتاد و دوتا شد . معلوم شد سلمان خان اينجا نشسته و كشيك گنجينه را مىكشد . در اينكه سليمانيهء كرج شهر قديمى بوده شكى نيست . خود اين عمارت و اين اشياء عتيقه هم دليل واضحى است .
شب محمد على خان آبگوشت خوبى تهيه كرده نان بسيار اعلى كرج داشت صرف شد . بعد محمد على خان و على اكبر خان خوابيدند . من تا پاسى از شب رفته مشغول نماز و دعا شدم . خداوند قبول كند .
هامش
( 1 ) - تاكنون چاپ نشده و يك نسخه دستنويس اين رمان نزد اينجانب است . ( مسعود سالور )