شايد يك ساعت در تمام ماه و سال هوش نبود . انواع فسق و فجور را مرتكب [ شد ] و براى احدى پوشيده نبود . اينك امامزاده شده . اگر خداى نكرده . . . وزير دربار وقتى كه استقبال شاه مىرفت مىگفت برويد اهالى قزوين آنجا را خراب كنيد ، اين چه ترتيب است داده شده .
معدن زغالسنگ
دو ساعت بعدازظهر آبيك پياده شديم . در حياط كاروانسراى مخروبهء اطاق كاهگلى منزل نمودم . چون دو اسب به درشكه بسته شده و قدرى هم خام هستند ملايم مىرويم .
على اكبر خان پسر سيم آقاى رفعت السلطان را هم براى درس مثل آن وقتى كه اسمعيل خان را بردم همراه است . اما اين پسر گمان مىكنم هوش و ذكاوت آن يكى را نداشته باشد . از آبيك الى فشند بزرگ همهجا داراى معادن زغالسنگ بسيار اعلى است كه عاطلوباطل افتاده . فقط جزئى براى قزوين و اگر صرف كند طهران مىبرند . ملت غيور راضى نمىشود كه در سابق روس و حاليه انگليس كار كند ، مايل است يك كمپانى از امريك با ژاپن بيايد و صد پنج هم بيشتر از منافع طمع نكند . با اين امنيت البته خواهند آمد . اسنيفكو قونسل روس به من مىگفت تمام كارخانجات كه در اين سمت ايران داير شود در همين اراضى خواهد بود و زغال اينجا به واسطهء قرب دريا و پايتخت بسيار مصرف خواهد داشت .
شب محمد على خان با گوشت خوبى كه اينجا پيدا شد غذاى صحيحى درست كرد و تناول شد . در ذيحجهء 1327 كه براى قزوين و الموت آمدم شب دوم را با مرحوم ملك آراء و شعاع الدين ميرزا همينجاها مانديم . اتفاقا مثل امشب پروارى كشته بودند .
شعاع الدين ميرزا به علاوه يك مقدار روغن طبخى از آن تهيه كرد وقت خوردن ديديم بقدرى چرب است كه نمىشود دست به آن دراز كرد . اما شعاع الدين ميرزا چون خودش پخته بود با اشتهاى كامل مشغول شد . فردا كه شهر رفتيم مبتلاى اسهال شد تا چند روز و هرقدر ما گفتيم از غذاى آن شب است مىگفت خير . حتى طبيب تصديق قول ما را كرد .
باز مىگفت خير نمىفهميد .
قزوين سوتوكور
آنسال اين راه از كثرت عبورومرور مالالتجاره و مسافر مثل بازار بود . اما حالا مثل شهر قزوين سوتوكور وادى خاموشان است . ندرت مسافر يا بار ديده مىشود . در قزوين تا پارسال معاملات مستغلات از روى دهنيم منتهى دوازده شاهى بود . به اين