تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6402

مساهمون:

ص٦٤٠٢
ناهار و صرف چاى زودتر حركت كردم . چهار به غروب اكبرآباد رسيدم . فورا دادم عمارت اربابى را فرش كردند . تهيهء چاى ، آب خنك نمودم تا بچه‌ها برسند . من اكبرآباد را به واسطهء اين سه اطاق خارج آبادى بر چاله ترجيح مىدهم . چشم‌انداز اين عمارت سرتاسر كوه سيالان است تا تخت سليمان سه هزار كه اكنون سفيد از برف است و بسيار تماشائى . قلعهء حسن و گازر خان خوشكچال و توان الموت با دهات چهار ناحيهء رودبار كه عمارت امير اسعد آنجاست خوب نمايان است .

حضرت و الا و حضرت اشرف

آقاى امير اسعد هم از رفتن من مسرور است . هيچ مايل نبود حضرت والائى هم الموت مقابل حضرت اشرفى در رودبار باشد . به حمد اللّه فرد و بىهمتا شد و از اين غصه رهائى يافت . حالا ديگر از حلب تا كاشغر ميدان حضرت اشرف است . من خلاص شدم ، آسوده شدم ، اينك نوبت مستشار است . خصوصا با دستخطهاى حضرت و الا . من مىدانم تمام آنچه در اين مدت به من مىنوشت و به مرور زمان كهنه و بىاثر شده بود حالا تجديد مىكند . طابق النعل‌بالنعل كه يك كلمهء آن ترك نخواهد شد . هواى اكبرآباد سرد است . پشت عمارت برف است . از چاله به گدوك نزديك‌تر است . بچه‌ها از خستگى خواب رفته‌اند تا موقع شام برخيزند . بهمن به كلى ترك است و همه را هم مجبور كرده تركى حرف بزنند . خيلى شيرين است و وقت مزهء اوست . هوا ابر است برق هم مىزند ، يك فردا را مهلت مىداد خوب بود .

شرح مشكلات

يكشنبه 25 شعبان - پنج به ظهر مانده از اكبرآباد حركت كرديم ، نسيمى مىآمد . هرچه به گدوك نزديك شدم شدت كرد تا به حدى كه مبدل به يك طوفان شديدى شد كه اسب و آدم را هيچ نمانده بود پرتاب كند . تمام خيال من نزد زنهاوبچه‌ها [ بود ] و هيچ كارى هم از دستم برنمىآمد . من اين‌همه از اين گدوك گذشته بودم همچو طوفانى نديده بودم . به هزار ماجرا به سر گدوك رسيده سرازير شدم و بجاى راه دستگرد از ورس آمدم . يعنى باد حواسها را به كلى پرت كرد . در ورس و عمارت اربابى پياده شدم . كدخدا فرش و سماور آورد . يك ساعت بعد از من بچه‌ها وارد شدند و به آنها صد مرتبه سخت‌تروبدتر از من گذشته بود . نزديك بود همه هلاك شوند . خواست خدا و كمك پياده‌ها نجات داده بود . ملكه كه سوار « تاتو » بود و از اسبهاى ديگر كوچك‌تر يك‌مرتبه باد پرت كرده بود كه اسمعيل جلودار و عيسى او را مىگيرند و يك كمربندى به كمر خانم