دستخطى از حضرت و الا و رقعهاى از حاج افخم الدوله و يك بسته روزنامه داشتم .
نظر عز الدوله
حضرت و الا دستخط فرموده بودند من مستشار را فرستادم شما بيائيد . دوازده سال غربت و زحمت كشيدم آخر هم هرچه ملك خريدهام و طلب دارم تحويل نموده دست از پا درازتر طهران بروم . معامله از اين سودمندتر در عالم نشده است . كلمهاى هم از بابت شهريه مرقوم نداشته بودند .
افخم الدوله نوشته بود ابدا با من و عماد السلطنه شور نكردند . آنچه مرقوم داشتهايد تصديق دارم . آقاى عماد السلطنه هم كاغذ شما را خواندند . با مشورت ايشان براى اتمام حجت بعدها ، نزد حضرت و الا فرستاديم . يك شب هم مهلت گرفتند بخوانند جواب بدهند . بعد فرمودند شلوغ شد جهنم كه شلوغ شد . در باب شهريه هم فرمودند آمد طهران خودش زبان دارد . شما هم پس از باز شدن راه بيائيد . هرچه پيشآمد به من و شما حرجى نيست . تدابير بىرويهء خودشان است . من هم خيال زيارت ارض اقدس را دارم .
اگر اجازه التفات نكنند بدون اطلاع احدى چند روز بعد از عيد خواهم رفت .
ورود نايب الحكومه با چهاردهنفر
نايب الحكومهء ما از رودبار آمده با چهاردهنفر اجزاء و هشت اسب . اين دفعه يوزباشى و رئيس اجرا و منشىباشى هم علاوه شده است . وزارت داخلهء ما خواب است و الا مىپرسيد اين جماعت گرسنه ، بىجيره ، بىمواجب ، از كجا معاش مىكنند . در اين مدت كه من اينجا توقف دارم يك مرتبه نديدم يكنفر مفتش خواه راستى خواه دروغى از جانب داخله و ماليه اينجا آمده باشد . مردم در الموت شام شب ندارند ، اين چهارده نفر را چطور خرج بدهند كه اقلا روزى هم هفت هشتنفر اطرافى سر ناهاروشام حاضر است . من چهار ماه است به اسبهاى خودم كلش برنج مىدهم . اين هشت اسب آقا از كجا كاه و علف مىخورد . محمود ميرزا نذر كرده جماعتى را با خودش به زيارت رودبار و الموت بياورد و از ثلث مرحوم پدرش معاش و گذران بدهد . مالك ظلم مىكند .
مالك دسترنج رعيت را مىبرد . آقايان حاميان رنجبر ، اينها چه مىگويند ؟ من در آن زمانى كه [ به ] حكومت ماليات [ مىدادم ] و اينهمه ملك خودم بود به حق خدا چهارده نفر نوكر نداشتم .
روزنامهجات قرائت شد . 25 نمره روزنامه آمده بود . اما همهء اينها را روى هم بگذاريم به قدر يك نمره روزنامهء « تايمز » هفتگى كتابت و مطلب ندارد . اعليحضرت وارد