عرض كنم در ظرف يكى دو ماه به كلى اين پولهاى زرد را بانك جمع كرد و يكقدرى هم مردم مخفى نمودند . طورى كه هيچ باقى نيست . پول بهجاى خود ، آنچه طلاآلات هم بود ازبين رفته و ديگر نيست . جويا شدم چه قسم جمع نمودند . گفت كسى نمىداند . جز يك فقره را كه نرخ طلاوسكه را در هرشهرى به يك تناسب قرار ندادند . مثلا در طهران قيمت طلا سه تومان ، در قزوين دلالهاى آنها سه تومان و دو قران خريدارى ، در همدان سه تومان و چهار هزار ، در كرمانشاهان سهتومان و ششهزار . مردم براى اين منفعت دستبهدست تا كرمانشاهان بردند . آنجا يهوديها يا دلالهاى بانك خريده و به طور قاچاق يا زور يا به طمع گمركچيها خارج و وارد بغداد نمودند . همين قسم از خط اصفهان و شيراز و بوشهر .
نفط شمال و كمپانى امريكائى
پرسيدم حكايت كمپانى امريكا چه شد . گفت روسها اول و انگليسها بعد به هزار زحمت اين امتياز را تبديل به يك قرضهء دو مليان و نيم دالر نمودند كه ربح آن از منافع معادن نفط جنوب كمپانى انگليس ساليانه داده شود . اين ايام معلوم شد كه كمپانى امريك استمزاج از كمپانى نفط جنوب مىكند . او اظهار مىدارد كه منافع سال آتيهء معادن را هم دولت ايران گرفته و ما بدهكارى نداريم . بانك شاهنشاهى هم قيمت دالر كه سيزده قران بود فورا به هشت قران تنزل داد . اولا كمپانى امريك به واسطهء نكول كمپانى انگليس نداد . ثانيا به واسطهء تنزل فاحش دالر دولت هم نتوانست از راه ديگرى سر معامله را بههم بياورد و تحمل اينهمه ضرر دالر را بنمايد . برفرض هم هيچكدام نبود اين مبلغ كفاف هيچكارى را نمىداد . آنها خسته بودند . برخاسته اندرون آمدم .
زمستان : زغال - علوفه
شنبه 14 ج 2 - هوا سرد است . برف اغلب مىآيد و اين از اثر قدم مستشار است . يكى از اطاقهاى اداره راكرسى گذاشته لوازمات داديم كه مستشار و ميرزا سيف اللّه منزل كنند .
يك ماديان و يك قاطر هم دارند كه قوز بالاى قوز شده . محمدآقا با دو قاطر ( يكى مجددا در صدوپانزده تومان خريدم ) متصل بايد « كلش » و علف بياورد . كاه هيچ نيست .
ديگر نمىتواند به كار ديگر برسد . زغال دارد تمام مىشود . طالب آتانى هم هيچكارى جز آوردن هيزم ندارد . بدگرفتار شدم . توى اين قبيل دهات همهچيز را مثل سابق كه بودم بايد در فصل خودش تهيه كرد . فقر و فلاكت سرتاسر اينجا را گرفته . مردم شام شب ندارند . من هم كه امسال مثل خود آنها هستم .