دستخط حضرت و الا و رقعهء حاجى افخم الدوله را زيارت كردم . مال حضرت و الا را ملصق كتاب نمودم .
نامهء عز الدوله
هو نور چشما پاكت 16 جمادى الاول شما 19 رسيد . از مطالب مستحضر شدم . اينقدر دلتنگى از توقف الموت لازم نبود بمانيد . من محض راحت شما مىخواستم . از بىحالى شماست . بلى اگر در هراداره شما اينقدر خدمت بكنيد و مىكرديد واضح است شئونات و مشاغل عمده رجوع مىشد . حيف كه تميز در كار نيست . مستشار الممالك را فرستادم شما كارهاى آنجا را به او بسپاريد خودتان بيائيد . اقلا شما را ببينم چه شدهايد .
از زحمات الموت هم قدرى فارغ باشيد . دلتنگى ننمائيد تا ببينم خدا چه مىخواهد .
تقدير چه باشد . بيش از اين ماندن شما هيچ فايده ندارد . صورت املاك خريدارى و مراتع و اجارهنامهء املاك و مزارع ، طلب و حسابى با كسى باشد مستشار الممالك مسبوق شود بداند ، در صدد انجام برآيد . زياده زحمت است . 23 جمادى الاول 1340 .
نامهء حاجى آقا
اما حاجى آقا نوشته بود : « حضرت و الا بدون مراجعه به من و آقاى عماد السلطنه به عجله هرچه تمامتر مستشار الممالك را الموت روانه فرمودند . چون به من مراجعه نكردند من هم دخالت نكردم و هيچ نمىدانم چه دستورى دادهاند . چون مستشار خدمتگذار قديمى و صديق است از فرمايشات شما و صلاحبينى خارج نمىشود . آنچه بفرمائيد اطاعت مىكند . منتظرم پس از آگاهى از دستور آنچه مايل هستيد مرقوم داريد تا اقدام شود . از مستشار توجه كنيد . »
تقى خان هيچيك از كارها را انجام نداده . حتى اسناد را هم نگرفته . فقط مادهء آبله و دستورالعمل اين مرض و دواى آن را همراه آورده ( چون مرض آبله مجددا بروز كرده و تا خوبان يك ميدانى زوارك تشريف كثيف را آورده است . )
وضع پولى - خروج پول زرد
از اوضاع طهران و قزوين سؤالات شد . مستشار مىگفت فقر و فلاكت سرتاسر اين دو شهر را فراگرفته ، مردم مات و متحير و براى يك شاهى معطل هستند . پرسيدم پس اين همه پول زرد كه طهران جمع شده بود چه شد . گفت مايهء تعجب همه است كه مىخواهم