سهجا انبار در الموت دارد و هرقدر از روز ورودم نوشتهام تحصيلدار هم نوشته كه اجازهء فروش بدهيد هم حالا خوب مىخرند هم رعيت محتاج بذر است و براى سال آتيه نتيجه دارد يك كلمه جواب نمىرسد . حتى من به طهران نوشتم ، به حكومت قزوين نوشتم باز جواب نيامد . هيچكسى دربند اين مملكت نيست . صلاح و صرفهء دولت را هم منظور ندارند . اين غله از اينجا ممكن نيست به جائى حمل شود . نه مال هست ، نه راه نه لازم دارند . كرايه تا شهر خروارى ده تومان است ، بااينحال ادارهء ماليهء قزوين نه ملاحظهء مردم نه ملاحظه از خدا دارد كه به اين خلق گرسنه كه بذر هم ندارند غله به قيمت اعلى بدهد . هرقسم بود من از خرج خودم باز مقدارى بذر به جاهاى لازم كه هيچ نداشتهاند دادهام . اما كجا كفايت مىكند .
چهارشنبه 28 ربيع الثانى ، ششم جدى - شبوروز اول چله برف آمد يخ بست . بعد هوا خوب شد . بيشتر روزها آفتاب است . يخبندان مثل سال قبل نيست . ديروز محمدآقا از شهر آمد يك قاطر قزل من در چاله مرحوم شد در اين عالم بىپولى . روزنامهء ايرانى نداشتم . فقط سه نمره « لندن نيوز » بود .
نامهء افخم الدوله ( اخبار سياسى )
آقاى افخم الدوله نوشته بودند ظهير الاسلام در قم متوقف است . گلرپ را وزير جنگ معزول كرد . حاليه كفالت ژاندارمرى با كلنل عزيز اللّه خان است . اداره و دفتر و غيره را به وزارت جنگ بردند . وزير جنگ با كمال استقلال و جدا مشغول كارهاست . امير موثق مأمور آذربايجان شد . دوسه روز طهران بود . هروقت ملاقات كردم دعا و سلام به شما رسانيد . مسئلهء نفط شمال را البته در روزنامه خوانديد . عجالتا انگليسها به سكوت مىگذرانند . خداوند بخواهد تا به آخر همينطور باشد ( من روزنامه نديدهام ) . حاليه تغييرات ماليه در بين است . آقاى عماد السلطنه را به زور و اصرار باز به محاكمات بردند .
از قزوين نوشته بودند سر ميرزا كوچك خان را خالو قربان طهران برد . آمد رفت آذربايجان كه سر اسمعيل آقا را ببرد .
ميرزا كوچكخان
من تفصيل قتل آن را درست نمىدانم . بعدها خواهم نوشت . بعضى حسابها را در ايران نمىكنند . دلم مىخواست يك آدم با اطلاعى حساب مىكرد از طلوع تا غروب كوچك خان چه مبلغ براى اين تمام شد . تا دم مردن هم طهرانيها او را مقدس و وطنپرست مىدانستند و حمايت داشتند . اما اين آدم خيلى لگد به بخت خودش زد .