كتابهاى من يك لغت انگليسى بود با جلد دوم رمان دون كيشوت . يك مجلد روزنامهء انگليسى مصور ، يك جلد جغرافى انگليسى . تتمه چند جلد مال درس بچهها بود . دوسه جلد هم هيچ مال من نبود . يكى متعلق به يك خانم امريكائى بود كه فرمايشات عباس افندى را نوشته و چاپ كرده ، دو سه تا هم رمان مختصر . يك كتابچهء صورت عرايض كه به صلحيهء تنكابون شده ، يكى هم حساب خود ساعد الدوله . ميان اينها يك كاغذ وثوق الدوله با چند تلگراف كشف و رمز كه ساعد الدوله به طهران نموده يكى از آنها را مسوده نموده در تحت آن رمز نمودهاند . اين بود كه تمام عدهء خودم را از الموت و رودبار خواستم . ديگرى ورود كاپيتان و ربا بود كه مىخواهد مرا خلعسلاح كند . آن كتابهاى خطى خوب من هم يكدانه ميان اينها نبود . روىهمرفته به زحمت و تملق آن نمىارزيد . اگر مىدانستم هرگز اصرار نمىكردم . اسناد مرا هم هنوز نفرستاده . يحتمل آنها هم مثل كتابها مزخرف باشد .
وضع بچهها
خيلى بىكارم ، هيچ سوار نشدهام ، به كلى تنبل شدهام . اما براى مسعود و عباس اينجا خيلىبهتر از شهرست . آزاد هستند . متصل مىدوند و بازى مىكنند . ژيمناستيك هم دارند و براى مزاج و بنيهء آنها بسيار نافع است . بهمن بهتر است اما پرستارش ننه لله سخت ناخوش و افتاده . كشمرزى است ، اعتقاد به دواهاى الموتيها ندارد و نمىخورد .
كار مشكلى شده . صفر آشپز كشمرزى ما اگر دوائى به ترتيب خودشان درست كند مىخورد . بهمن پاك ترك است . بچهها و كلفتها هم اين مدت كه قزوين بودند و با كشمرزيها صحبت كردهاند تركى بلد شدهاند . فقط مادرش خوب بلد نيست و هنگام صحبت با بهمن درمىماند و فورا مرا به كمك مىطلبد و من ياد مىدهم . آنوقت به بهمن مىگويد . بهمن تازه كلمهكلمه حرف مىزند . اما همه را مىفهمد . گيت ، اتور ، دور ، يى ، ور . اين چند كلمه را خوب مىگويد . صداى خروس ، سگ و گاو را خوب ياد گرفته اسباب مشغوليات همه است .
كمبود بذر
براى بذر رعايا مرا دارند از اينجا بيرون كنند . روزى نيست كه دستهدسته با گردنهاى كج نزد من نيايند . من هم جز خجالت و شرمندگى چاره ندارم . امسال كه چيزى نداشتند . حالا هم كشتوزرع نكنند سال ديگر هم نخواهند داشت . اين است كه از روى اضطرار و استيصال اين سمت و آن سمت مىزنند بلكه بذرى به دست بياورند . دولت