كارسازى دارند .
تنبيه كمال السلطان
به مناسبت آنكه شرحى از جريدهء « ستاره ايران » درج شد لازم است آنچه درباب تنبيه او سركار شعاع الدين ميرزا بنابر سفارش من مرقوم داشتهاند ذكر شود . مىنويسد :
پس از قتل كلنل محمد تقى خان در ستون طرايف و ظرايف خود نوشته بود خوب است به پاس خدمات صاحبمنصبانى كه اين فتح كامل را نمودهاند القاب زعفران الدوله و زعفران السلطنه و خنجر الدوله و شمشير الملك داد . وزير جنگ سردار سپه او را احضار مىكند و روزنامه را نشان مىدهد كه اين [ چه ] چيز است نوشتهاى . جواب مىگويد شوخى كردم . مىفرمايند من هم يك شوخى حالا با شما مىكنم و امر مىكند او را در قزاقخانه با فكل و كراوات و ردنكت دراز نموده دويست تازيانه مىزنند . مدتى حبس و جريدهاش توقيف بود . بعد به شفاعت رئيس الوزرا مستخلص شد تا من بعد شوخى نكند .
موقع بذركارى
سهشنبه 20 ربيع الثانى ، 28 قوس - بعضى روزها آفتاب رقيقى است و بعضى روزها باران و برف مىآيد . اما چندان مثل پارسال سرد نيست ، معتدل است . اگر رعيت بذر كافى داشت خوب موقع بذركارى بود . از شهر آنقدر آدم نيامد تا محمدآقا را با مقدارى سوغات الموت براى نواب عاليه و بيست من تبريز پنير براى عدل الممالك شهر فرستادم . امروز بايد شهر باشد . همهچيز ما تمام شده ، از شهر بياورد . متواترا خبر مىرسد كه ميرزا كوچك به درك و اصل شده است . خبر كتبى موثق به من نرسيده است .
سرنوشت مموارهاى من
در باب كتابها فراموشم شد بنويسم . با كمال شوقوذوق عباس را دو هزار قريهء اشتوج فرستادم كه نوشتهء ساعد الدوله را به ناظر عشور بدهد و بگيرد . ده روز طول كشيد تا عباس آمد . بدبختانه آن چهار جلد « مموار » خط من درميان آنها نبود . عشور گفته بوده است هربلائى سر كتابها آمده اقتدار الملك آورده . در تابستان وقتى كه خانهء امير اسعد بودم و شيخ نور الدين آمد او هم گفت ساعد الدوله كتب را برهم زد و گفت آن كتابهاى اصلى شاهزاده نيست . بايد اقتدار الملك برداشته باشد . بههرحال اينك بايد دنبال اقتدار الملك دويد . او هم يك آدم لغو بىمعنى كثيفى است كه به وصف نمىآيد . فقط از