از آمدن سالار منصور صندوق و فروش و مخلفه او را كه به او سپرده بود قزوين بياورد از بين راه پولها و قاليچهها را برداشته و مفقودالاثر شده است گفتند دو صندوق مملو پول بود .
امروز من عكس آقايان را انداختم براى يادگار در اين كتاب گذاشتم .
حاكم كلاش و درآمدهاى او
حكومت ما معركه مىكند . هركس تا بيرون دروازه برود و مراجعت كند مىگويد سوغات براى ما چه آوردى ، مثل « عباس دوس » مشغول كلاشى است بدون خجالت .
يك استقلال تامى هم دارد كه احدى نمىتواند نفس بكشد . به هركس بخواهد فحش و تغير مىكند . رفت عدليه دو سهنفرى او را نشناخته و جلوى او بلند نشده بودند . حكم كرد توسرى زنان آنها را آورده در ادارهء حكومتى حبس كردند . توى اطاق مدعىالعموم دو هزار فحش و نامربوط به اصغر خان نامى داد . روزى يكصد بار اقلا زغال وارد شهر مىشود ، بارى پنج هزار حكومت مىگيرد . روزى شصت خروار دستكم پخت نانوائى شهر است . سى و پنج خروار از شصت خروار را حكومت مىدهد ، گندم را بيست و نه تومان خريدارى نموده در سى و چهار تومان از نانوا قيمت دريافت مىكند . تقريبا