براى حفظ ايران از بولشويك و تجاوز اجانب در اينجا نگاه داشتهام به كلى خلاف گفتهء خود را در ورود روسها به انزلى و رشت و تخليهء فورى آنجا بدون ذرهاى مقاومت ثابت كرد . دولت ، تجار ، كسبه ، زارع و كسانى كه شق ثالث را حربهء خود در مقابل دشمنان او به دست داشتند به كلى رنجش حاصل نموده و مأيوس شدند . باقى ماند يك دسته از طبقات عاليه كه حامى قرارداد و رفيق ايشان بودند . اين جماعت را هم به دست سيد ضياء الدين گرفتار حبس و زجر و هتك شرف و احترام نمود . بالاخره با سيد ضياء الدين و متفقين او هم كمك و همراهى نكرد و به آنروزشان انداخت . اين است كه امروز همهكس بر عليه اوست و هرطبقه يك شكايت و دلخورى دارند كه جبرانناپذير است مگر به زحمات زياد و اشكال فراوان .
خبطهاى سياسى : نظر ادموند
من شايد نوشته باشم صارم السلطان مىگفت ماژر ادموند يك روز از من جويا شد كه در باب ما مردم چه مىگويند . من فقط گفتم در خصوص تخليهء رشت و انزلى بد مىگويند كه انگليس مىگفت ما براى حفظ ايران از بولشويك اقامت داريم و ابدا در سر گفتهء خود باقى نماند . يك پفى كرد گفت اينكه يك خبط نظامى بود ، صدها هزار خبط سياسى شده است كه اين يك خبط در مقابل آنها چيزى نبود .
خود من يك روز با او طرف شدم كه روسها اگر مليون ايران را در دست نداشتند اقلا اعيان و اشرف ، تجار ، علما و سركردگان ايلات را نگاهدارى نمودند . اما شما نه آن طبقه را در دست داريد نه اين طبقات را . [ او ] هم ابروى خود را درهم كشيد و هم خنديد . بعد گيلاس ويسكى تعارف من كرد . ماه رمضان بود روزه بودم گفتم انشاء اللّه ماه شوال . روز ديگر همين حرف مرا به صارم السلطان گفته بود كه شاهزاده با نهايت تغير اين حرف را به من زد . ما چه كنيم كه امورات دست ديگرى است و شايد به گفتهء ما گوش ندهند . اما چه قسم ماژر ادموند اين مطالب را درك نموده بود اما سفير انگليس و اعضاء سفارت و كابينهء سنت جيمز درك ننموده بودند معمائى است كه حل آن براى فهم ما اشكال بسيارى دارد .
قصد خانهء نو
اين دو سه روزه زينب و بچهها مشغول جمعآورى اسبابها بودند كه به قدر لزوم الموت برده زايد را خانهء ابو القاسم بگذاريم . يك مقدارى هم از شيشه ، تخته و چيزهاى ديگر نفله [ مىشود ] و از بين خواهد رفت . در حقيقت خانهء اينجاى من هم برهم خورد ، مثل