تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6238

مساهمون:

ص٦٢٣٨
صبح‌وعصر هم گردش مىرويم . چند دكان سمسارى است كه از بقاياى كهنه و واماندهء انگليسها قدرى دارند . روزى يك‌مرتبه شعاع الدين ميرزا ما را به آنجا مىبرد . آن‌وقت سگك شكسته ، كمر پاره ، آبخورى سوراخ ، بيل ، كلنگ از اين قبيل چيزها بايد خريدارى كند و براى هركدام هم ولو پنج شاهى قيمت بگذارد نيم ساعت چانه مىزند . قزاق قزوين به كلى رفت . اسمعيل خان و عبد العلى خان هم رفتند . ميرزا حسين ما هم كه دفتر قزاقخانه داخل شده او هم رفت ( خط ميرزا حسين بسيار خوب است . ) به كلى مطالبات مرا خورد ، يك آب هم بالاى آن . اين هم تجارت نمودن من . حضرت و الا از روزى كه قبوض خود را با افخم الدوله قزوين فرستاده براى من كاغذ نمىدهد . حتى جواب كاغذ الموت را هم نداده .

كشته شدن كلنل

عصر گردش خيابان رفتيم . من نزد حكومت رفتم كه بعد از ملاقات او بروم به آقايان ملحق شوم . حكومت به من مژده داد كه الساعه تلگراف رئيس الوزرا رسيد كه كلنل محمد تقى خان در مصادمه‌اى كه حوالى شهر قوچان با سركردگان ئيل زعفرانلو و شادلو و تيمورى واقع شده بود كشته شد و اردوى ژاندارم به كلى تسليم سركردگان گرديد . رفتم خيابان به آقايان گفتم . واقعا بايد آن گلوله و دست آن تيرانداز نامعلوم را بوسيد . عجب گلوله‌اى بود كه خون هزاران مردم بىگناه و كرورها مال مردم فقير و صدها ناموس بندگان خدا را خريد . كاش يك همچو گلوله‌اى هم شش سال قبل به جگرگاه و قلب كوچك خان خورده بود تا اين‌همه مصائب هم به سر اهل گيلان و توابع آن نمىآمد .

رسيدن مشار الملك به قزوين

همان ميان خيابان گردش مىكرديم . اتومبيل خوبى آمد بگذرد ، افخم الدوله گفت مشار الملك است . درست نگاه كرديم ديديم با دو صاحب‌منصب قزاق نشسته است . در مراجعت آدم او را افخم الدوله ديد . گفت خانهء عدل الممالك منزل دارد و ليكن قدغن است كسى را نمىگذارند ملاقات كند . بغداد مىرود و از آنجا اروپا . مشار الملك از اقوام مرحوم ميرزا سعيد خان وزير امورخارجه است . افخم الدوله مىگفت آدم بسيار زرنگ كاردانى است . چندمرتبه هم وزير شده است . پس از استعفاى شاهزاده موثق الدوله شاه به طيب خاطر او را وزير دربار كرد . گفتگوى رياست وزرا هم براى او بود . نمىدانم به آن زرنگى چگونه به دام افتاد .