عظمت و حيثيت مملكت تجديد اخطار مىنمايم . »
اينجا شرحى از فداكاريهاى قشون مىنويسد و مىگويد : « بايد اسباب دلگرمى نظام را فراهم نمود و قدرشناسى كرد كه موجبات تكدر و نوميدى آنها فراهم نشود . با اين حال باز مفسدهجويان فتنهانگيز براى جلب مختصر منفعت شخصى تمام اين فداكاريهاى عمومى را كانلميكن فرض كرده از اعمال اغراض خصوصى خود صرف نظر نمىنمايند . حتى يك مدير بدسابقه حاضر مىشود كه در روزنامهء خود ، همان روزنامه كه بايد مهذب افكار و هادى راه نجات عمومى باشد با افكار نارسا و نگارشات مستهزآنه وسايل دلسردى نظاميان را از خدمت به مملكت فراهم سازد . »
باز در اينجا شرحى مىنويسد كه : « چون هرجومرجهاى انفرادى به واسطهء اغماض دولت وسيلهء خودسرى و زشتگوئى و يگانه راه ارتزاق گرديده براى خاتمه دادن به اين خودسريها و حفظ عالم مطبوعات علاوه بر اقدامى كه در تنبيه مدير ستارهء ايران امر داده شد بعد از اين هم هركس از هرطبقه و هراسم و رسم و هرعنوان بلااستثناء بخواهد اغراض خصوصى خود را قايممقام آسايش و احترام عمومى قرار دهد ، از حركات و رفتار و اقدام و يا كلمات و الفاظ غيرموزون خود رفاهيت عامه را مختل و بر خلاف اصل و معناى حقيقى آزادى مخصوصا به حدود نظاميان تجاوز نمايد شديدا مورد سياست و مجازات واقع خواهد شد و به هيچ عنوانى هم از قصور يا تقصير او صرفنظر نخواهد كرد . وزير جنگ - رضا
مدير ستارهء ايران
آفرين . خدا كند هميشه همين قسم باشد تا مردم تكليف خود را بدانند . نه هركس يك ورق روزنامه نوشت هرغلطى دلش مىخواهد بخورد و خودش را در رديف مديران جرايد انگليس و فرانسه و آلمان قرار بدهد . اصلا مدير « ستارهء ايران » بدزبان و ياوهگوست . هرقدر هم حبس شده باز چارهء او نشده است . بلكه اين شلاقها چاره كند . اما ممكن نيست اين را هم مايهء اعتبار خودش قرار مىدهد و چقدرها در اين باب شرح و تفصيل بدهد .
من از شريكه خواهش كردم پس از رفتن طهران تفصيل اين قضيه را از روى صحت بنويسد . چون معلوم نيست براى چه آرتيكلى چوب خورده است .