تحويل نگيرند در تاريخ معين منحل خواهد شد .
طهران - تاريخ 24 سنبله تخاقوىئيل 1300 - سفارت انگليس - نمرهء 894
طغيان كلنل
كلنل محمد تقى خان در طغيان خود باقى است . شهر مشهد و اطراف آن در تصرف اوست . اين طغيان او را هم تحريك انگليس مىدانند و اينجا يك نكتهاى است كه چسبندگى اين مطلب را به يك اندازه آسان مىكند . زيرا مقارن طغيان اين آدم سيصد و پنجاه هزار تومان پول بانك شاهنشاهى وارد مشهد مىشود كه فورا محمد تقى خان اين پول را ضبط و تصرف مىكند . بههرحال اميدوارى كه هست اين است كه امراء و سركردگان ايلات خراسان با محمد تقى خان همراهى ندارند و برضد او برخاسته اوامر دولت را اطاعت مىكنند ، نه مثل گيلانيها كه آنقدر با كوچك خان همراهى كردند تا بالاخره پدر همه را هم درآورد و هستى همه را گرفت [ و ] آوارهء اوطان خود شدند .
ملاقات با حكومت
جمعه 27 شهر محرم - اينجا مثل الموت نيست كه من فرصت زياد براى نوشتن روزنامهء خود داشته باشم ، لذا دير و مختصر مىشود . حكومت تشريف آورد . من نمىخواستم نزدش بروم . افخم الدوله صلاح نديد . ناچار رفتم . مجلس اول تا آغاز سخن نمود جمعى وارد شدند و قطع كلام كرد . مجلس دوم كه عدل الممالك هم بود گفت شما به همهجا از من حتى به طهران شكايت كرديد . گفتم يعنى گله نمودم . گفت رفعت السلطان توى همين اطاق به من اظهار داشت كه هرفرمايشى براى الموت و شاهزاده باشد به من بفرمائيد . تا او رفت بيرون پاكت شما را دادند . من فورى رفعت السلطان را صدا زدم و گفتم يا به من خصوصى مرقوم دارند يا رسمى . اين خارج از هردو مىباشد برايشان روانه داريد . ديگر در مجلس رسمى با حضور كسى نبود كه باعث توهين شما شده باشد . عدل الممالك به من اشاره زد كه مباحثه لازم نيست . گفتم بسيار خوب . پس اينطور به من ننوشته بودند و ميل هم ندارم بگويم چه نوشته بودند .
البته ما هرقسم احترام به شما بگذاريم به شاه و دولت خودمان گذاشتهايم .
هفتاد تومان مداخل
فورا عدل الممالك صحبت راهدارى گرمارود را به ميان آورد . اين راه را نوشته نايب الحكومه اجاره بدهد . گفت بفرمائيد اين مسئله با كره بوده و من مىخواهم بكارت آن را