مغربزمين تا اين اندازه با كمال بىغرضى و بىطرفى مساعى خود را براى تجديد حيات و بزرگى يك مملكت مشرقزمينى به كار نبرده است » . ملت ايران با كمال تشكر از اين بىغرضى ، از اين مساعى ، از اين بىطرفى ، از اين تجديد حيات ، از اين بزرگى استعفا مىدهد . ملت ايران درعينحالكه مىخواهد روابط دوستانهء چندين ساله خود را با دربار لندن حفظ نموده و مطابق رويهء سابق يك آلت خطرناكى در دست دشمنان سياسى و اقتصادى دولت انگليس واقع نشود ( مقصود روس است ) نمىخواهد منابع استفادهء خود را به دولت انگلستان انحصار بدهد . مىخواهد يك مملكت بينالمللى داشته باشد ، مىخواهد منابع ثروت و استفادهء خود را به روى تمام ملل گيتى بگشايد ، مىخواهد روابط اقتصادى تمام ملل متمدنه را به ايران علاقمند نمايد .
سياست مستعمراتى انگليس يك امتحان خوبى نداده و سوابق تاريك آن تمام ملل ضعيفه را ظنين و بدگمان كرده است و مىبينيم نيز همين سوءظن است كه هيچوقت مايل نبوده است براى اصلاح ادارات خود از دولت انگليس تقاضاى مستخدم بنمايد و حتى به خرابى كنونى تن درداده و دوائر دولتى خود را عرصهء سياست انگلستان قرار نداده است . از اينرو هيچ موقعى ندارد كه لرد كرزن بفرمايند : « در هفتهء دوم اين سياست را درهمشكسته به خيال مىافتادند دست به دامان سوئد يا فرانسه يا امريكا زده و از آنها تقاضا نمايند ادارات ايران را اصلاح كنند » .
ملت ايران از آنروزى كه براى ژاندارمرى از سوئد ، براى ماليه از امريك و براى عدليه از فرانسه مستخدم فنى آورد كليهء تمايلات خود را به دنيا نشان داده و فهمانيد كه هيچوقت مايل نيست مقدرات خود را تسليم سياست انگلستان بنمايد . اگر احيانا فشارهاى نظامى دربار تزار يا فشارهاى سياسى و اقتصادى دربار لندن با تطميع يا تهديد بدون اجازهء پارلمنت يك رئيس الوزراء را با نظريات سياسى خود موافق نموده است دليل بر آن نمىشود كه سياست دولت ايران هرروز تغيير كرده است . مفهوم [ آن ] همين تهديدى كه امروز بىاختيار از بيانات وزير خارجه انگلستان تراوش « 1 » كرده و مىگويد « بالاخره كسى كه از اين سياست حاليهء ايران متضرر خواهد شد خود ايران است و بس » .
در طول يك مدت مديدى در ايران جريان داشته و هنوز هم در كار جريان مىباشد و با اين قبيل دوستيها بوده است كه نگذاشتهاند ايران بهطرف عظمت و بزرگى راه بپيمايد و مصداق اين تهديدات است كه پانزده سال مملكت را به حالت فلج انداخته است . ايران از اين سياست ( يعنى تعلق به استقلال سياسى ، اقتصادى و ادارى ) خيلى ضرر ديده و ما
هامش
( 1 ) - اصل : فراموش .