نامهء رفعت السلطان - توقعات حاكم
بعد از مراسم احوالپرسى و اينكه نه عميد الملك پول خود را داد نه وكيل التجار پول گندم و تمسك باز در ادارهء حكومتى گم شده مىنويسد : امروز سر پاكت شما كه به حكومت عنوان « فدايت شوم » نوشته بوديد هنگامه برپا شد . حكومت فرستاد پى من رفتم . كاغذ را پرت كرده سر من كه به من چرا « فدايت شوم » نوشتهاند . نه مىخوانم ، نه جواب مىدهم ، نه حرفشان را گوش مىكنم . شاهزاده عدل الممالك هم شاهد سؤال و جواب من بودند ، چه گفتم و چه نگفتم . زيادى است . بعد هم با عدل الممالك مشغول صحبت شدند ( عدل الممالك را رئيس مجلس تحقيق نموده است ) . عصر امروز در كميسيون تحقيق بودم عدل الممالك پيغاماتى دادند كه اين است مىنويسم . حضرت و الا عنوان را چرا اينطور نوشتهاند آخر حاكم است . امروز فرضا دو من پنير يا دو من عسل و دوتا بره از جيب مبارك بخرند بدهند بابت ظاهرسازى بكنند چه خواهد شد . احكامات مفصلى از طهران باز شيخ محمد على گرفته فرستاده كه حضرت و الا را فورى از الموت خارج كنيد . رسيدگى به شكايات الموتى نمائيد . عصرى دوسيه را خواسته و با شاهزاده عدل الممالك تغيرات كرده كه چرا اجراى احكامات مركز را به اهمال مىگذرانيد . شما با شاهزاده دوستى داريد چنينوچنان . عدل الممالك اظهار كردند البته دوستى من دارم ليكن اين رسيدگيها از وظايف عدليه است نه حكومت . قدرى هم كدورت كردند .
داستان زياد است . ابدا كاغذ شما را نخواند ( جهنم من چيزى جز دعا و سلام ننوشته بودم ) . كربلائى محمد على بود با من ، چه داستانى داشتيم . خلاصه با شاهزاده صلاح دانستيم كه شما سوقاتى براى حكومت بفرستيد ( كوفت هم نمىفرستم . ديگر براى من چه مانده . قزاق چه گذاشته . اينها كه دادم كافى است . ) در ضمن هم به هرزبان باشد رفع اين تكدرات را فورى بفرمائيد كه غليظ نشود با فرستادن اين احكامات و غيره . ( من چه كردهام ، عنوان فدايت شوم ، عجب گناه لايغفرى شده ) . احكامات اين است : شاهزاده را فورى از الموت بخواهيد به رعيت جبر و تعدى نكند . ماندن الموت ندارد مىخواست مأمور احضار بفرستد كه ممانعت نموديم . شاهزاده عدل الممالك مظنون واقع شده .
محرمانه است . » ( پاياننامهء رفعت السلطان )
مثل اينكه من دزدى كردم ، قتل نفس نموده ، فرارا الموت آمدهام و به اين واسطه شاهزادهء عدل الممالك هم مظنون و متهم به حمايت قاتل جانى دزدى شده . مرا به اصرار فرستادند ، تمام هستىام امسال رفته . آن هم آمدهام به خانهء خودم به ملك خودم . چه حق دارند مرا از خانهء خودم بدون جرموتقصير و خيانت بخواهند . راست مىگويد