جنگليها
ميرزا كوچك خان بدذات براى دفع احسان اللّه خان و راحتى خودش جنگ را به اين سمت انداخت و ظاهرا خودش به توسط نصير السلطنه مشغول مذاكرات با طهران است كه هيچوقت نتيجه نداده و نمىدهد . ( آن صداى توپ و شليك كه سابقا مىآمد نوشته شد در بالاروچ امتحان به عمل مىآمد براى جنگ نبود . ) .
كشته شدن زينب
تقى خان مىگفت سه روز قبل نزديك ظهر سهنفر زن از چشمهء بالاروچ آب مىبردند . قزاق كه مشغول بازى يا پاك نمودن تفنگ خود بود ناگهان در رفت و به زن سيمى دخترهء وجيهه زينب نام نامزد صادق على اصابت نمود . كاسهء سر دختر را گلوله برد و فورا تلف گرديد . به يك قول گفتند اين قزاق ميل به اين دختر داشت او تمكين نمىكرد در اين موقع كه آمد بگذرد گفته است زينب بگير و تفنگ را خالى مىكند ، اللّه اعلم .
حركات زشت قزاق
اما تقى مىگفت ديگر زن سالم در . . . باقى نمانده . بعد از اين قضيه هم زنها چنان ترسيدهاند كه قزاق به هركدام بگويد بسم اللّه تخت نگاه مىدارند . حركات زشت و فحشهاى رئيس هم بالاتر گرفته . متصل فحشهاى هرزههرزه مىدهد و اين را يك نوع مهربانى و خوشمزهگى حساب مىكند . تقى مىگويد يك ساعت نديدم اين آدم كلاه سرش باشد ، يا تكمههاى لباس خود را انداخته باشد . حتى تكمهء شلوار هميشه ولنگ و و از حركت مىكند . حتى آنروز كه توپها را امتحان مىكردند در حضور همه صاحب منصبان همين قسم ايستاده بود . شبها اقلا در بيست نقطه بساط قمار پهن است و شبى تا هزار تومان بردوباخت مىشود . خود رئيس هم مبلغى باخته است . به هرجهت از رفتار رحيم خان و ترتيب اردو بد مىگفت و مىگفت قزاقها هم از رحيم خان خيلى شكوه دارند و آنروز هم در كاروانسرا فشنگ به قزاق نرسانيد . اگر فشنگ بود فاتح شده بودند .
رفتار بد محمد رحيم خان
حكايت مىكنند كه ساعد الدوله فرار كرده بود ، اسمعيل افندى دنبال بود . يكدفعه ديد قزاق فرار كرد . چون خيلى از كاروانسرا دور نشده بود و فرار قزاق را ديد فورا