او گرفته خودش را مرخص مىكنند . باز به همان ترتيب سابق حركت مىكند تا جنگل .
اينجا مىگويند در تنكابون شهرت داشت كه سورچى يا شاگرد سورچى شده بود تا همدان يا قزوين . درب دروازهء يكى از اين دو شهر منشى نواقل او را مىشناسد و به او مىگويد من آژان را خبر مىكنم . التماس مىكند و مىگويد من بيست ليره دارم يك چيزى به من خرجى بده تتمه مال تو . دروازهبان ده ليره خودش برمىدارد ده ليره به او مىدهد و كسى را خبر نمىكند .
نامهء امير موثق
جواب كاغذ امير موثق رسيد . پس از حال و احوالپرسى مىنويسد : اميدوارم پيوستهء اوقات از مساعدتهاى ذيقيمت خودتان نسبت به اردو مخصوصا از حيث آذوقه مضايقه نفرمائيد . كمك هم براى قزاق فرستاده مىشود . اميدواريم به كمك و مساعدت امثال حضرت و الا موجبات فتح و ظفرمندى فراهم گردد . بديهى است همواره اوقات از اطلاعات مكتسبه اينجانب را مستحضر خواهيد فرمود . باز هم در خاتمه خواهش خود را در خصوص مساعدت به اردو از حيث رساندن آذوقه تجديد نموده امتنانات قلبى خود را تكرار مىنمايم . ارادتمند ، محمد امير تومان
ماليات - اجاره
يكشنبه 18 ذيقعدة الحرام ، اول درجهء اسد - دو روز است مه آمده و خنك شده . در الموت دو ماه گرم است . 15 اسد هوا خوب مىشود جز در كنار شاهرود . آن هم هوا آنقدرها گرم نيست . پشه و مگس آسايش را حرام مىكند . سيد علينقى و يك نفر قزاق كه براى وصول تتمهء اجارهء گازرخان فرستاده بودم پس از آنكه پول را مىدهند اجماعى مىكنند كه اين پول ماليات است پس بدهيد . بولشويك اطراف را گرفته ، چهپولى . اسب و خورجين قزاق را از دست سيد علينقى مىگيرند . اينها بطور قهر شترخان مىروند .
پشتسر اسب و خورجين را مىفرستند . صبح به طور اجماع شورستان نزد نايب الحكومه مىروند . من هم جناب و ميرزا اسحق را فرستادم . بعد خود قزاق هم رفت .
معلوم شد خلاف كردهاند . همه را با ميرزا ابو الحسن پسر آقا ميرزا حسين طبيب ( مرحوم ) اينجا فرستاد . به ماستمالى گذشت . فقط ده تومان به قزاق دادند . اجاره هم در دويست تومان كردند ، پنجاه تومان كمتر از سال گذشته . امروز هم تقى خان و ميرزا اسحق براى گفتگو با آتانيها آنجا رفتند كه به كلى منكر فروش مراتع خود شدهاند . در حالى كه سه هزار تومان پول دادهام دو سال اجاره كردهاند . چون اسناد در ميانه نيست