تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6104

مساهمون:

ص٦١٠٤
كدخدايان گرمارود و اوانك بايد خواست . گفت ضرر ندارد فورا فرستادم آمدند و چندين نفر تعيين نمودند معرفى شد .

آمدن امير اسعد

امير اسعد را رئيس خواسته بود . ديروز آمد خوبان . ملاقات حاصل شد . امير خيلى تعارف و تملق كرد . تمام ملك‌ومال خود را در راه دولت نثار مىكند . قرار شد عده بدهد ، رئيس اسلحهء دولتى . آماده داخل عمل شوند . به من چيزى نگفته . ليكن چنين معلوم مىشود متوقع بود از طرف شما چند خروار غله و مقدارى برنج و روغن و بره تعارف برسد كه متأسفانه خود شما براى آذوقه لنگ هستيد . اردو مجددا بالاروچ آمد و كمى در ورك . عده هم متصل مىرسد . سيورسات كلى مجددا حواله شد . زوارك جا نيست ، شما بيائيد براى تخليه . اگر اصرار كنم تغير خواهد كرد و خوب نيست . زين العابدين معلوم شد جاسوس است . تحت‌الحفظ به شهر بردند . ( پايان كاغذ تقى )

آمدن قزاق

پس از قرائت كاغذ ميرزا اسحق با همان الاغ و كره به دنبال وارد شد . او گفت ديروز يكصد نفر قزاق با چندين بار قورخانهء بمب و نارنجك از آترياد طهران فوج پولادين ناهار شترخان بودند . آنها گفتند تا هزار نفر عده در الموت خواهد بود . دويست نفر هم سه روز فاصله وارد مىشود . ژاندارم زياد هم با يك رئيس سوئدى رودبار آمده . از شهرستان تا دلكين پست دارند . اسحق مىگفت قزاقها نان براى ناهار خواستند . قسم خورديم وجود ندارد ، كته درست مىكنيم . آن‌وقت من ديدم اين كته سير نخواهد كرد . همه را بردم توى باغ پاى درختهاى توت . آدم بالا كردم بقدرى توت به آنها خوراندم كه اغلب ناهار نخوردند و كته زياد هم آمد .

قزاق آوه

در اين بين خبر دادند كه سى قزاق آوه آمده . تهيهء سيورسات براى عده‌اى مىبينند كه از راه طالقان و گدوك ماله خانى وارد مىشوند . آنچه به نظر من مىرسد رحيم خان مطلب را بزرگ و مهم نموده و الّا اين‌همه عده براى اينجا چه لزوم دارد . قاصد تقى مىگفت گرماروديها را مسلح نمودند و شب خيال يورش به كاروانسرا را دارند . ( الان كه صبح است چيزى بر ما معلوم نشد . تا بعد چه خبر برسد . )