تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6103

مساهمون:

ص٦١٠٣
خانوار را معيشت بايد بدهد كه نمىدهد و همه گرسنه و عريان هستند . اصلا من امسال سخت‌گيرى نمىكنم و خيلى ملاحظهء رعيت را دارم و حتىالمقدور به رضايت آنها عمل مىكنم . از خواب برخاستم شمس على قاصد شهر آمد . به حمد اللّه بچه‌ها سلامت بودند . پول مرا رفعت السلطان نه از بنان گرفته نه از وكيل التجار . خانه بىپول مانده است . اسمعيل خان كاغذى نوشته بود كه به زحمت خوانده شد و باز هم چند كلمه نخوانده ماند .

شلوغى طهران - استعفاى سردار سپه

طهران شلوغ است . سردار سپه استعفا داده . روسها علنا پروپاگاند مىكنند . صاحب منصبان انگليسى كلا قزوين آمده چند روز ديگر به سمت بغداد مىروند . صاحب منصبان متدرجا وارد مىشوند و مىگويند ما بدون اجازهء وزارت جنگ ايران را تخليه نمىكنيم . ما تابع سفير خودمان هستيم كه اين مطلب آخر قدرى گنگ به نظر آمد . چند روزنامه آقا از طهران فرستاده بود كه پس از قرائت مطالب مهم آن درج مىشود . امير اسعد بالاخره در معلم كلايه تاب نياورد رفت زواردشت . چند قزاق و چندين بار قورخانه وارد شد . فردا هم يك عده وارد مىشود . ژاندارم هم به رودبار خيلى وارد شد . يك دسته هم الموت آمد ضميمهء پست‌هاى سابق شد . هيچ‌چيز ديگر براى رعيت نخواهد ماند .

پنجاه سالگى مؤلف

شنبه دهم ذيقعدهء 1339 - امروز پنجاه سال تمام از عمر من مىگذرد . مىترسم اين پنج روزه هم درنيابم . به حمد اللّه اين عمر را با سلامت نفس ، عزت و شرف و صحت مزاج كه اعظم نعم الهى است به پايان رسانيدم . اگر بعضى اوقات‌تلخ و سخت گذشته باشد از جملهء لوازم عمر زياد است . چيزى كه باعث نگرانى است [ اين است كه ] معصيت بيش از عبادت كردم و ازاين به‌بعد اگر عمرى باشد از خداوند توفيق عبادت و اطاعت مسئلت دارم كه به عزت و جلال خودش نصيب و قسمت فرمايد .
عمر برف است و آفتاب تموز * اندكى مانده خواجه غرّه هنوز
خداوند خودش عاقبت امر مرا به خير كناد . آمين يا رب العالمين . دوشنبه 12 - ديروز كاغذى از تقى رسيد كه من صلاح نديدم آن صورت در لف پاكت شما باشد ، بيرون آوردم و پاكت را رساندم . بعد گفتند رجوع به شما نموده‌اند . گفتم بله . فرمودند آدم مطمئن همان چند نفر است كه خدمت خودتان هستند . بلد مىخواهيد از