تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6099

مساهمون:

ص٦٠٩٩
وروژاك يك تولهء خال‌سياه از شهر فرستاده بودم چهار ماهه است و از زوارك اينجا آوردند ) . موقع ناهار مىشود من مىآيم به اطاق ، ناهار كوچكى براى من مىآورند ، ناهار عمومى بيرون ، بعد خواب است ، بعد از چاى باز بيكارى ، غروب گردش مختصر ، نماز ، شام ، خواب . دو دفعه سه دفعه هم بعضى روزها توت حتما خورده مىشود و شغل عمدهء ماست . من اينجا از شهر كمتر اشتها دارم . سابقا هم همين‌قسم بود . زيرا به قدر شهر ول‌ول راه نمىروم . آن راه و آن عرق و آن خستگى اشتهاى مرا در شهر دوسه مقابل نموده بود . اين مسئله به يك‌جهت بد نيست . براى آن‌كه اينجا خوراك خوب و مختلف هم نيست .

خواندنيها

كتاب همراه فقط يك « المنك وى تى كرز » دارم با يك مجلهء « امريكن ريويو اف ريويو » با يك روزنامهء « لندن نيوز » كه شب حركت رسيده بود ، چهاردهم مه كه تمامش ورود و پذيرائى وليعهد دولت ژاپن است به لندن . اسم پرنس هى روهى تو مىباشد ، هيجده يا نوزده ساله است .