امر مىشود آن ملغى را مجرى نمائيد . گفت خير تلگراف را گرفت و نزد هركس برد و خم شده با انگشت عبارت را مىنمود و از آن ولع و حرصى كه داشت برعكس تفسير مىكرد .
بخيل سوم
اسعد الحكما گفت مگر اين پول توى جيب تو مىرود كه آنقدر آشوب مىكنى .
ديگرى گفت بخيل سيم كه ديگرى چيزى به ديگرى بدهد بخل مىكند شما هستيد .
يكى ديگر گفت تو هرچه ميل دارى از اين تلگراف بفهم ما به حكم حكومت نمىدهيم .
اما اين بىحيا براى آنكه جزئى خدشه وارد رياستش مىشود و دزديش كممىشود باز دستبردار نبود . همان قسم از پائين اطاق بالا و از بالا به پائين مىدويد و ميل داشت حرف خود را به كرسى بنشاند كه من به امير محترم گفتم خوب است خاتمه به اين صحبت بدهيد . او به آهنگ بلند گفت آقايان مجلس امروز براى كار ديگرى است . آقاى عبد اللّه خان شما برويد و هرچه ميل داريد بكنيد . آقايان مجلس ما ديگر هيچ ميل نداشتند صحبت از اين باب بشود . هيچيك مايل نبودند مجددا مالياتى تحميل شود . حق هم دارند . كسى كه مدتالعمر كوچهء روشن و آبوجارو كرده نديده متصل زباله و كثافات آدم و سگ و گربه را لگد نموده و راه رفته ، دايم در كوچهها بوى تعفن سگ مرده ، گربه مرده ، الاغ مرده ، يا بومرده استشمام نموده كجا آخر عمر ميل دارد نبيند . خود اينها عادت براى ما شده و فقدان آن باعث مرض و ناخوشى مىشود .
مريض بدعادتى - تنفر نسبت به سيد ضياء
در طهران مشهور بود فلان آدم گفته من فرنگستان رفتم مريض شدم براى آنكه من عادت داشتم در شش ماه از سال روزى چندين مثقال تا يك سير مدفوعهء آدم و سگ و گربه و ساير حيوانات را بخورم . چون آنجا نمىخورم مريض شدم و قس على هذا آب حمام ، آب آشاميدنى و غيره و غيره هزار چيزهاى ديگر ( سيد ضياء را طرف تنفر خلق همين ماليات نمود كه تودهء ملت ( به قول جرايد ) اظهار تنفر مىكنند و گفتند و بلكه حقيقت داشت در كرمانشاهان اهل شهر حاضر شده بودند او را سنگسار كنند . خبر رسيده اتومبيل را از خارج شهر به سرعت تمام رد كردند . )