كه وارد شهر [ مىشود ] و به مصرف اين شهر مىرسد يك پولى بگيرند . اين ابدا راجع به مجلس نيست . شما براى تنظيفخانهء خودتان ، چراغ كوچه خودتان اگر بخواهيد پول بدهيد تصويب مجلس را لازم ندارد . حرف مرا تصديق كردند . بعد همان مخالفين گفتند اين را هم بلديهء قانونى بايد معين و اخذ كند . گفتم حق است ، در اين باب پس مذاكره كنيد و مجلس شورا را ول كنيد .
بلديهء قانونى
حاكم گفت بلديهء قانونى اجازه داده نشده وانگهى آن اشخاص مگر غير از شما هستند . باز خود را گول مىزنيد . فلان عمله ، فلان بقال چه مىداند بلديهء قانونى يا غيرقانونى چيست . من نمىخواهم داخل بعضى صحبتها بشوم و الّا به همه حالى مىكردم كه اين حرفها هنوز در مملكت ما زيادى است ( اين سه چهار فقره مطلب را حكومت بىپرده و خوب گفت ) . حكومت گفت من مىروم و شما مشغول به انتخاب چند نفر بشويد . اسعد الحكما درآمد گفت خوب است از هرمحله دونفر انتخاب شود .
حكومت گفت چند دفعه بگويم آدم فهميدهء آگاه انتخاب كنيد ، اهل فلان محل چه خواهد دانست و رفت . تا او خارج شد قليان وارد مجلس گرديد و هردونفر سهنفرى آرامآرام مشغول صحبت شدند و موضوع از بين رفت . چند نفرى هم با عبد اللّه خان مشغول مجادله شدند . او مىگفت مىگيرم . اينها مىگفتند نمىدهيم ، نمىدهيم . نزديك بود توى سرهم بزنند .
در اين بين حادثهء ديگرى رخ داد . عبد اللّه خان را بيرون صدا زدند رفت و پس از چند دقيقه نفسزنان عربدهكشان وارد اطاق شد . گفت ديديد گفتم بهم نخورده ، اين است تلگراف وزارتى و با كمال شعف كه مشغول همان سرقت و مداخل مىشود وسط طالار ايستاد منتظر فتح و غلبه بود . آقا شيخ احمد واعظ بنا كرد آرامآرام خواندن به تصور اين كه ماليات برقرار شده . يكبار سرى تكان داد گفت يا شما نمىفهميد يا من . پس ديگران ملاحظه كنند .
اجراى مواد ملغى
رفعت السلطان پهلوى او نشسته بود گرفت و بناكرد خواندن . مختصر تلگراف دست به دست [ گشت ] تا نزد ما آمد و گفتند آقا چهچيز برقرار شده . اينجا كه نوشته ملغى .
گفت درست بخوانيد . گفتند عوض يك نفر سى نفر خواند اشتباه كرديد . گفت نه ببينيد نوشته موادى كه در تلگراف نمرهء فلان همان تلگراف رياست وزراست . در اينجا به شما