بعضى از سوارهاى ديگر را به عنوان آنكه « رفورمه » مىكنند به طهران احضار نمودهاند .
اين شاهزاده جلال هم براى بردن آنها آمده . وقتى كه من گفتم محمد خان امير تومان قزاقخانه حاكم همدان به خمسه و حكومت آنجا مىرود ، مثل آنكه خبر مرگ پدرش را داده باشم يكمرتبه گفت مگر حاكم خمسه عوض شد . گفتم چطور . گفت به خود ما وعده داده بودند . گفتم اينطور شهرت دارد نمىدانم . در ضمن صحبت هم مىپرورانيد ما هرچه داريم در خمسه مانده . معلوم شد خودشان هم با اتومبيل نيامده بلكه سواره و هنگام شب آن هم براى استقبال فلان مجتهد از خمسه حركت نمودهاند . مزه داشت .
صورت اموال جهانشاه خان
مىگفت جهانشاه خان آنچه همراه داشت در نهاوند از او صورت گرفتيم . گفتم الحق آن صورت خيلى اعتبار دارد و شب در نهاوند درحالىكه امير اميد به حيات خودش نداشت صورت بدهد . گفتم امير خط ندارد . گفت نوشتند . گفتم اعتبار سند دو برابر شد .
البته شاهد هم از قبيل حاجىباباخان و پسرهاى ممى خان هم شهادت خود را ذكر كردند . گفت مرا اذيت مىكنيد . خودش صورت را قبول دارد . گفتم چه كند همه رفته اقلا به قدر آن صورت بگيرد غنيمت است . گفتم قاليها ، روغنها چه شد . گفت تحويل قزاق داديم . گفتم آفرين به ديانت شما . بارى همه را طفره مىزد و مايل به اين صحبت نبود .
اصلا و جنسا دروغگو هم هست . اگر سهم بزرگى نبرده باشد يا ميرزا غفار سهم خوبى به او ندهد آنوقت خواهيم ديد چهچيزها بگويد يا در جرايد درج كند .
نيم ساعت به غروب مانده گردش رفتم . اول گردوخاك است . بنائى هم در هر خانهاى هست و در هركوچه خشتمال مشغول زدن خشت است . كوره راهى براى مردم باقى است .
ابلاغيهء رئيس الوزرا
تلگرافى از رياست وزراء به ديوارها چسبانده بودند كه به عموم ايالات و ولايات مىفرمايند .
تلگرافات شكايات در باب مالياتهاى جديد خيلى رسيده است در اينكه بعضى از مالياتها تحميل به فقرا و ضعفا شده حرفى نيست اما به كلى نمىشود اهالى شهرنشين كمك از نظميه و بلديه خود ننمايند . لهذا در هرشهرى چند نفر مردمان بصير با اطلاع نشسته آنچه به فقرا تحميل شده كسر و يك مبلغى براى نظميه و بلديه تشخيص بدهند .