گمرك مال التجاره
در اينكه اين قانون مطابق با مزاج هرولايت صادر نشده بود شكى نيست . خيلى چيز در قزوين تحميل به فقراست كه شايد شهر ديگر نباشد يا برعكس و اين خيلىخوب است در هرشهر نشسته مطابق ميل اهالى و از آنچه لازم مىدانند ماليات جديد برقرار شود . چيزى كه در اين قانون خيلى حرف مفت بود آن گمرك مال التجاره است كه در هر شهر خواه اين متاع آنجا فروش و به مصرف برسد ، خواه نرسد يك تومان بدهد . آن هم بدون آنكه معين باشد دربار چيست ، شال كشميرى و پارچه اعلى فرنگى است يا متقال و كرباس يزد و اصفهان .
مخارج من ماهى سيصد تومان
از الموت هيچ خبر نمىرسد ، نمىدانم چه پيشآمده است . پول ندارم از بابت غله انبار كه به چند نفر حواله شده ، مبلغى طلبكارم نمىدهند . مثلا امينزاده يونانى كه سالها مهندس راه شسه و در ادارهء روسها بود موقوفات مدرسهء سپهسالار « 1 » را اجاره نموده غلهء من حواله او شده نمىدهد و رفته كمالآباد نشسته ، حاجى وكيل التجار رشتى همينطور . بنان ديوان انباردار كه جاى خود دارد . با همه امساك من كمتر از ماهى سيصد تومان خرج ندارم . درحالىكه نوكر كم شده اسبها الموت است . مهمانى و آمدورفت هم ندارم . پارسال از بسكه ما پول ماست و شير داديم تنگ آمديم . امسال دو گاو از الموت و كشمرز آوردم و للّه الحمد از بابت ماست و شير و پنير تازه راحت شديم . اقلا پارسال سيصد تومان من پول اينها را دادم . نان شهر بسياربسياربد است و از همه گندم خودم اسباب اينطور فراهم آمد كه محتاج نان بازاريم ، روزى يك تومان پول نان است .
آن هم نمىشود خورد . همين گندم وكيل التجار نامرد را براى نان نگاه داشته بودم نداد .
جمعه 17 شوال - امروز صبح در حكومتى دعوت شده بوديم كه بهجاى مالياتهاى ملغى شده از همانها يا محل ديگر براى نظميه و بلديه مالياتى معين شود .
خدايار خان حاكم
صدر طالار فوقانى بزرگ چهلستون خدايار خان روى صندلى جلوس [ كرده ] پاى خود را روى پاى ديگر انداخته بود . كلاهپوست فلفلنمكى خود را كج گذاشته و يك دست خود را روى كمربند نظامى كه سه انگشت توى كمر و با دو انگشت ديگر خود
هامش
( 1 ) - در اصل سپهار