بزازها و زنها
در بازار بزازها متصل دكاندارها زنها را دعوت به دكان خود مىنمودند يا عبارات ركيك بد بازارى . سخت قدغن نموده بود كه مشترى را دعوت نكرده به حال خود بگذارند و مرتكب جريمهء سخت خواهد شد . اين مسئلهء دعوت بزازها از خانمها به اين سادگى نيست . سواى آن عبارات گاهى طورى با آنها مىآويختند كه چادر از سر آنها مىافتاد . گاهى زن را بغل نموده كشانكشان به دكان خود مىبردند افتضاحى بود .
بلديهء سيد ضيايى
آب حوضهاى مدارس و مساجد را براى ماه رمضان حكم نموده بودند عوض كردند كه براى دستنماز و تطهير صاف و نظيف باشد . حوض امامزاده زيد ( ع ) پانزده سال بود پاك نشده بود و قس على هذا به هركار بزرگ و كوچكى . همان حكايت تأسيس بلديه به آن وسعت و عظمت كارى بود كه طهران را گلستان مىكرد . دار العجزه ، دار المساكين ، دار الايتام ، طبيبهاى مجانى ، دواهاى مجانى ، مريض خانهء عمومى مجانى براى فقرا ، مايههاى آبله و سرمهاى حصبه و گلودرد و غيره كارهائى بود كه هريك در موقعيت خود شايان تعريف و تمجيد بود . اما همه متروك خواهد ماند . جز آن مالياتى و عوارضى كه به اسم آن مىگرفتند چنانچه الان در شهر متوسط قزوين آنچه ماليات براى بلديه دريافت مىشود متجاوز از روزى هزار تومان است كه گفتند تلگرافا اين وجوه را براى طهران خواستند و روانه شده . يك شاهى جز روزى بيست تومان كه بودجه سابق بلديه بود اضافه داده نمىشود . رفت جزو خزانهء دولت و صرف كارهاى ديگر .
خبط سيد ضياء
عبد العلى خان مىگفت در عهد او همه مردم جدى و كارگر شده بودند . هيچ رئيس ادارهاى نبود سر ساعت حاضر اداره نشود . دزدها بهخودىخود استعفا مىدادند و به اسم زيارت يا مرض به شهرهاى ديگر [ رفتند ] يا در خانهء خود مخفى بودند . اين حكايت وليعهد راست باشد يا دروغ معلوم خواهد شد . اما يك خبط سيد ضياء هم اين بود كه اين همه محبوسين متمول بانفوذ را در طهران و مركز انقلاب و محيط پرشوروشر نگاه داشت . حق اين بود بيشتر را تبعيد به خارجه كند . من يقين دارم كسان آنها و پول آنها بين سردار سپه را با او برهم زد . شاه هم قهرا مايل نبود يك كسى اختيار تام تمام داشته باشد كه همه كارها را بدون اجازه و شور او كند . درصورتىكه كارهاى سيد ضياء و نقشهء او