اما قسمت دست چپ و طرفداران انقلاب ، گدائى را نوعى از بىشرفى دانسته جمع آوردن چند تفنگ و قطع سبيل و غارت اموال مردم بىگناه را نوعى از شهامت و رشادت فرض كرده و شايد بيشتر از همكاران اعتدالى خود تحمل رنج و تعب بلكه استقبال مخاطره مىنمايند .
اين ميكروبهاى اكّال در تمام طبقات نفوذ كرده كاسب را از كسب ، زارع را از زراعت ، تاجر را از تجارت و هر ذىشغلى را از شغل خود منصرف و با جديت و فعاليت تمام مسلك مفتخوارى را در مملكت تبليغ و ترويج مىنمايند .
اين جماعت برضد نظم و آسايش هستند . زيرا امنيت و انتظام ، دشمندزدى و گدائى است . كوتاهنظر و ضعيف الفكر و از مآلانديشى بىبهرهاند و گرنه مىدانستند كه سعى آنها در تخريب هيأت جامعه و هدم مملكت مؤدى به خرابى و انهدام آنها نيز مىشود .
اين قوم همهكس را مثل خود بىكار مىخواهند و اگر كسى مشغوليت مهمى داشته و از ملاقات و مراودهء آنها احتراز كند با وى خصومت مىورزند .
از هر حكومتى خوب يا بد ناراضى و از هر تغييرى خرسند مىشوند ، چه ايام تحويل و انتقال را براى دزدى و گدائى مساعدتر مىدانند .
به هر عنوان تازه و لو خلاف مرام آنها باشد تقرب مىجويند . هم دعاگوى استبداد هستند و هم طرفدار بلشويزم . زيرا در هر صورت اميدوارند طعمه بدزدند و يا لقمه بربايند . غافل از آنكه استبداد عاقل و بولشويزم هردو دشمن اين جنبندگان موذى هستند .
بالجمله اين عناصر مهلك و مخرب اگر از اعمال خود بازنايستند و قسمت صالح و كاركن مملكت اگر اين لكهء عار را از جامعهء مملكت نشويند ، ثروت مملكت كه از ابتدا غيرقابل و ضعيف بود و از تأثير اين عناصر تنزل و انحطاطش روزافزون است منتهى به صفر شده و البته اضمحلال ابدى حلول خواهد كرد و توقع استقلال حقيقى جز در ظرف خيال و جامهء الفاظ متصور نخواهد بود .
من اين مرض مبرم و علت صعب العلاج را كه سر تا پاى مملكت ما را فراگرفته و مبتلا كرده است تشخيص داده و هميشه علاج آن را على حسب المشهور وظيفهء خود و وظيفهء هر ايرانى وطندوست و عاقل دانستهام . ولى البته وسايل و قواى من هيچوقت كافى نبوده است كه علاج قطعى اين بيمارى مزمن را التزام نمايم و از طرفى هم نمىتوانستم ساكت نشسته دائما غذاى گرگان آدمى صورت را از خون مملكت تهيه نمايم . تكليف من صعب ، وظيفه من سخت دشوار بود . زيرا خود نيز پروردهء اين مملكت بودم و احساسات و عواطف مانع استعمال دواهاى سخت و قطع و كىّ و عمليات قوى و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5844
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٨٤٤